.:.:#ذاکرعاشورایی110 #:.:.

پایگاه اختصاصی عاشورا و امام حسین ع

.:.:#ذاکرعاشورایی110 #:.:. - روضه خوانی و مداحی

امیرمحسن سلطان احمدی
.:.:#ذاکرعاشورایی110 #:.:. پایگاه اختصاصی عاشورا و امام حسین ع

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

مداحی میثم مطیعی در دهه اول محرم 92 + دانلود


مجموعه کامل مداحی حاج میثم مطیعی در دهه اول محرم سال 1392 را در ادامه گزارش بشنوید و دانلود کنید.
شب اول محرم  ۱۳۹۲:

شب دوم محرم ۱۳۹۲ :

شب سوم محرم ۱۳۹۲ :
———————————————————————————————————
شب چهارم محرم ۱۳۹۲ :

شب پنجم محرم ۱۳۹۲ :

شب ششم محرم ۱۳۹۲ :

شب هفتم محرم ۱۳۹۲ :

شب هشتم محرم ۱۳۹۲ :

شب نهم محرم (شب تاسوعا) ۱۳۹۲ :

شب دهم محرم (شب عاشورا) ۱۳۹۲ :

شب یازدهم محرم (شام غریبان) ۱۳۹۲ :

موضوعات مرتبط: دانلود ، روضه خوانی و مداحی
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , ذاکرعاشورایی

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 17:3 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |

کدام ملعون سر از بدن اباعبدالله(ع) جدا کرد؟


13920822000516_PhotoA

 

1400سال پیش شقی‌ترین مردمان خون بهترین مردمان را به ناحق ریختند تا برای همیشه دوزخی شوند. آن‌ها نه تنها به کشتن نوه گرانقدر پیامبر(ص) اکتفا نکردند، بلکه با شقاوت و سبعیت سر نورانی قرآن ناطق را از قفا بریدند تا این لکه ننگ برای همیشه بر پیشانی‌شان عیان باشد.

در ادامه، ضمن عذرخواهی از عزاداران حسینی و با تسلیت این مصیبت عظیم به ساحت مقدس امام زمان(عج)، لحظات آخر عمر حضرت سیدالشهدا(ع) را با استناد به دانشنامه چهارده جلدی امام حسین(ع) ذکر می‌کنیم:  

-الأمالى، صدوق: سپس حسین(ع) با گونه چپش به زمین افتاد و دشمن خدا، سِنان بن اَنَس اِیادى و شمر بن ذى الجوشن عامِرى ـ که خدا، لعنتشان کند ـ، با مردانى از شامیان پیش آمدند تا بر بالاى سرِ حسین(ع) ایستادند، آنان به یکدیگر گفتند: منتظر چه هستید ؟ او را راحت کنید! سِنان بن اَنَس اِیادى فرود آمد و محاسن امام(ع) را گرفت و با شمشیر به گلوى او مى‌زد و مى‌گفت: به خدا سوگند، سرت را جدا مى‌کنم، با آنکه مى‌دانم که تو، فرزند پیامبر خدایى و بهترین پدر و مادر را دارى!

-تاریخ الطبرى: مردى از قبیله کِنْده به نام مالک بن نُسَیر از بنى بَدّا، نزدیک حسین(ع) آمد و با شمشیر، چنان بر سر وى زد که کلاه او را پاره کرد و به سرش رسید و آن را خون انداخت و کلاه پُر از خون شد، حسین(ع) به او فرمود: «با آن دستت نخورى و ننوشى، و خدا تو را با ستمکاران محشور کند»! حسین(ع) آن کلاه را انداخت و سپس کلاهى دیگر خواست و آن را به سر نهاد و عمامه بست؛ ولى درمانده و ناتوان شده بود، آن مرد کِنْدى نزدیک آمد و آن کلاه را ـ که از خَز بود ـ برداشت، هنگامى که پس از آن بر همسرش، امّ عبدالله، دختر حُر و خواهر حسین بن حُرِّ بَدّى در آمد و کلاه را از خون شست، همسرش به او گفت: آیا لباس فرزند دختر پیامبر خدا(ص) را به خانه‌ام مى‌آورى؟ آن را از من دور کن! یارانش هم گفته‌اند که او همواره نادار و بدحال بود تا مُرد.

-الإرشاد: شمر بن ذى الجوشن سواران و پیادگانش را ندا داد و گفت: واى بر شما! مادرانتان به عزایتان بنشینند! چه چیزى را از او انتظار مى‌کشید؟ سپس از هر سو به امام(ع) حمله شد، زُرْعه بن شریک ضربه‌اى بر کف دست چپ امام(ع) زد و آن را قطع کرد، فردى دیگر از آنان ضربه‌اى بر گردن امام(ع) زد که با صورت از اسب بر زمین افتاد، سِنان بن اَنَس هم با نیزه او را زد و به خاکش افکند و خولى بن یزید اَصبَحى ـ که خدا، لعنتش کند ـ، بى‌درنگ پیاده شد تا سرش را قطع کند؛ امّا ترسید و لرزید و نتوانست، شمر به او گفت: خدا، بازوانت را بشکند! چرا مى‌لرزى؟ سپس خودِ شمر پیاده شد و سر امام(ع) را برید و آن را به خولى بن یزید داد و گفت: آن را براى امیر عمر بن سعد ببر.

-الطبقات الکبرى: حسین(ع) مدتى طولانى از روز را نیمه جان گذراند و مردم او را به همدیگر واگذار مى‌کردند و یکسره کردنِ کار او را ناپسند مى‌داشتند که شمر بن ذى الجوشن بر آنان بانگ زد: مادرهایتان به عزایتان بنشیند! منتظر چه هستید؟ کار را تمام کنید! نخستین کسى که خود را به او رساند، زُرْعه بن شریک تمیمى بود که ضربه‌اى بر شانه چپ حسین(ع) زد و حسین(ع) هم بر گردن او زد و او را بر زمین انداخت، سِنان بن اَنَس نَخَعى با او رویارو شد و نیزه‌اى به تَرقُوه او فرو کرد و سپس آن را بیرون کشید و در قفسه سینه او فرو کرد، حسین(ع) به خاک افتاد، آن گاه سِنان پیاده شد تا سرش را از تن جدا کند که خولى بن یزید اَصبَحى نیز با او فرود آمد و سر حسین(ع) را جدا کرد و نزد عبیدالله بن زیاد آورد و گفت: بر رکابم طلا و نقره بریز که من پادشاه باحشمت را کشتم، آنکه بهترین پدر و مادر را داشت و نیکوترینِ مردم، به گاه بر شمردن حسب و نسب بود، عبیدالله هیچ به او نداد.

-الأخبار الطّوال: … زُرَعه بن شریک تمیمى با شمشیر ضربه‌اى بر او زد، حسین(ع) دستش را سپر کرد که شمشیر بر آن اثر گذاشت و آن را قطع کرد، سِنان بن اَوس نَخَعى نیزه‌اى به او زد که به زمین افتاد، خولى بن یزید اَصبَحى پیاده شد تا سرش را ببُرد که دستانش لرزید و نتوانست، برادرش «شِبْل بن یزید» پیاده شد و سرِ حسین(ع) را از تن جدا کرد و آن را به برادر خود (خولى) داد.

-الملهوف: هنگامى که حسین(ع) از شدت زخم‌ها، سنگین و از بسیاری اصابت تیرها مانند خارپشت شد، صالح بن وَهْب مُزَنى ـ که خدا، لعنتش کند ـ، نیزه‌اى به پهلوى امام(ع) زد، حسین(ع) با گونه راست از اسب بر زمین افتاد و سپس برخاست، زینب(س) از در خیمه بیرون آمد، در حالى فریاد مى‌زد: واى، برادر من! واى، سَرور من! واى، خاندان من! کاش آسمان خراب مى‌شد و بر زمین مى‌افتاد و کوه‌ها خاک شده، در دشت‌ها پراکنده مى‌شدند! شمر بر یارانش فریاد زد: از او چه انتظار دارید؟ از هر سو، به او حمله کردند، زُرَعه بن شریک بر شانه چپ امام(ع) ضربه‌اى زد و حسین(ع) نیز با ضربه‌اى زُرْعه را زد و بر زمین انداخت، دیگرى بر گردن مقدسش ضربه‌اى زد که بر اثر آن ضربه، به رو بر خاک افتاد، خیلى ناتوان شده بود، به زحمت بلند مى‌شد و باز به رو بر زمین مى‌افتاد.

سِنان بن اَنَس نَخَعى ـ که لعنت خدا بر او باد ـ، نیزه‌اى در تَرقُوه‌اش فرو بُرد و سپس آن را در آورد و در قفسه سینه امام(ع) فرو کرد، سِنان، تیرى نیز به سوى امام(ع) انداخت که بر گودىِ گلویش نشست، امام(ع) دوباره افتاد و سپس راست نشست و تیر را بیرون کشید، آن گاه کف دست‌هایش را به هم نزدیک کرد و زیر گلویش گرفت و هر وقت که پُر مى‌شدند، صورت و محاسنش را با آن رنگین مى‌کرد و مى‌فرمود: «این گونه خواهم بود تا خدا را خونین و در حالى که حقّم غصب شده دیدار کنم».

عمر بن سعد به مردى در سمت راستش گفت: واى بر تو! فرود بیا و حسین را راحت کن! خولى بن یزید اَصبَحى بى‌درنگ به سوى حسین(ع) شتافت تا سرش را جدا کند که به لرزه افتاد و نتوانست، سِنان بن اَنَس نَخَعى ـ که خدا، لعنتش کند ـ، پیاده شد و با شمشیر بر گلوى شریف امام(ع) زد، در حالى که مى‌گفت: به خدا سوگند، سرت را قطع مى کنم، با آنکه مى‌دانم تو فرزند پیامبر خدایى و بهترین پدر و مادر را دارى! سپس، سرِ شریف امام را بُرید.

-مثیر الأحزان: هنگامى که حسین(ع) به سبب شدت زخم‌ها زمین‌گیر شد و قدرت حرکت نداشت، شمر فرمان داد تا او را تیرباران کنند، عمر بن سعد هم به آنان ندا داد: منتظر چه هستید؟ آن گاه به سِنان بن اَنَس فرمان داد تا سر حسین(ع) را جدا کند، او فرود آمد و به سوى حسین(ع) رفت و در حالى که مى‌گفت: به سوى تو مى‌آیم و مى‌دانم که تو سَرور قوم هستى و بهترین پدر و مادر را دارى! آن گاه سرش را جدا کرد و آن را براى عمر بن سعد فرستاد، او هم آن را گرفت و از گردن اسبش آویخت.

-تذکره الخواص: شمر، فریاد زد: منتظرِ چه هستید؟ به او حمله کنید! حسین(ع) خود را بر روى اسب محکم گرفت، آنان شتاب کردند و حُصَین بن تمیم با شمشیر بر سرش زد و او بر زمین افتاد و زُرْعه بن شریک تمیمى نیز به شانه چپ او زد و آن را جدا کرد، حسین(ع) گریان شد که سِنان بن اَنَس نَخَعى به او حمله بُرد و نیزه‌اى به تَرقُوه وى زد، سپس پیاده شد و سر حسین(ع) را بُرید و از تن جدا کرد.

و اینکه شرح وقایع آخرین لحظات عمر امام حسین(ع) توسط فرزندش(عج) در زیارت ناحیه مقدسه، همان کسی که منتقم خونش خواهد بود: «وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ وَمُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک قابِضٌ عَلى شَیْبَتِکَ بِیَدِه ذابِـحٌ لَکَ بِمُهَنَّدِهِ قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّکَ وَخَفِیَتْ أَنْفاسُک وَرُفِـعَ عَلَى الْقَناهِ رَأْسُکَ»، در حالی ‌که شمر ملعون بر سینه مبارکت نشسته و شمشیرخویش را بر گلویت سیراب می‌کرد، با دستى محاسن شریفت را در مشت می‌فشرد و با دستی با تیغ سر از بدنت جدا مى‌کرد، تمام اعضا و حواست از حرکت ایستاد، نفس‌هاى مبارکت در سینه پنهان شد و سر مقدست بر نیزه بالا رفت.

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بقیام الحجه


 


موضوعات مرتبط: پرسش ها و شبهات عاشورایی ، ویژگی قاتلین امام حسین ع ، روضه خوانی و مداحی
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , عاشورا

تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 19:42 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |

روضه شهادت عبدالله بن مسلم بن عقيل رضي الله عنه


محمد بن ابوطالب فرموده اول كسي كه از اهل بيت امام حسين عليه السلام به مبارزت بيرون شد عبدالله بن مسلم بود و رجز مي‌خواند و مي‌فرمود:
    
وَفِقْيَه بادُوا عَلي دين النَّبِيّ
  
لكِنْ خِيارٌ وَ كِرامُ النَّسَبِ
  
 اَلْيَوْمَ اَلْثي مُسْلِماً وَ هُوَاَبي
  
لَيْسُوا بِقَوْمٍ عُرِفُوا بِالْكَذِبِ
  
مِنْ هاشِمِ السّاداتِ اَهْل النَّسَب.
    
پس كارزار كرد و نود و هشت نفر را در سه حمله به درك فرستاد، پس عمرو بن صبي او را شهيد كرد. رحمه الله عليه.
     
ابوالفرج گفته كه مادرش رقيه دختر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام بوده، و شيخ مفيد و طبري روايت كرده‌اند كه عمرو بن صبيح تيري به جانب عبدالله انداخت و عبدالله دست خود را سپر پيشاني خود كرد آن تير آمد و كف او را بر پيشاني او اندوخت، عبدالله نتوانست دست خود را حركت دهد پس ملعوني ديگر نيزه بر قلب مباركش زد و او را شهيد كرد.
    
ابن اثير گفته كه فرستاد مختار جمعي را براي گرفتن زيد بن رقاد، و ابن زيد مي‌گفت كه من جواني از اهل بيت امام حسين عليه السلام را كه نامش عبدالله بن مسلم را تيري زدم در حاليكه دستش بر پيشانيش بود وقتي او را تير زدم شنيدم كه گفت خدايا اين جماعت ما را قليل و ذليل شمردند خدايا بكش ايشان را همچنان كه كشتند ايشان ما را، پس تير ديگري به او زده شد پس من رفتم نزد او ديدم او را كه مرده است تير خود را بر دل او زده بودم از دل او بيرون كشيدم و خواستم آن تير را كه بر پيشانيش جاي كرده بود بيرون آورم. بيرون نمي‌آمد. وَلَمْ اَزَلْ اَتَضَنَّضُ الأخَر عَنْ جَبْهَتِهِ حَتّي اَخَذْتُهُ وَ بَقِيَ النَّصْل پس پيوسته او را حركت دادم تا بيرون آوردم چون نگاه كردم ديدم پيكان تير در پيشانيش مانده و تير از ميان پيكان بيرون آمده. بالجمله اصحاب مختار به جهت گرفتن او آمدند، زيد بن رقاد با شمشير به سوي ايشان بيرون آمد، ابن كامل كه رئيس لشكر مختار بود لشكر را گفت كه او را نيزه و شمشير نزنيد بلكه او را تيرباران و سنگ باران نمائيد، پس چندان تير و سنگ بر او زدند كه بر زمين افتاد پس بدن نحسش را آتش زدند در حالي كه زنده بود و نمرده بود.
    
و بعضي از مورخين گفته‌اند كه بعد از شهادت عبدالله بن مسلم آل ابوطالب جملگي به لشكر حمله آوردند، جناب سيدالشهداء عليه السلام كه چنين ديد ايشان را صيحه زد و فرمود: صَبْراً عَلَي الْمَوتِ يابَني عمومتي.
    
هنوز از ميدان برنگشته بودند كه از بين ايشان محمد بن مسلم به زمين افتاد و كشته شد. رضوان الله عليه، و قاتل او ابومرهم ازدي و لقيط بن اياس جهني بود.
   
منبع: برگرفته از کتاب منتهی الامال، اثر حاج شیخ عبّاس قمی.


 


موضوعات مرتبط: روضه خوانی و مداحی ، مقاتل عاشورایی
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , عاشورا

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | 11:50 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |

روضه حضرت علی اکبر ع


مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزارواتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.
    
بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:
   
اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان مي‌رود جواني كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مي‌شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي‌كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.
    
آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي‌خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:
  
اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.
  
و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر مي‌داد منور كرد.
 
لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
  
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا
 
 ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
 
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ
  
پس حمله كرد، و قوت بازويش كه تذكره شجاعت حيدر صفدر مي‌كرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:
   
نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي
 
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
  
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي
 
 اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
  
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي
  
وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي
   
همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهر جانب كه روي مي‌كرد گروهي را به خاك هلاك مي‌افكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كرده‌اند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند. اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.
  
فَاِنّي اَرْجُوانّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً
  
پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:
 
وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
 
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ
  
 الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
 
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
 
پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله مي‌كند و رجز مي‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله مي‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي مي‌برد و بهر بيرحمي كه عبور مي‌كرد زخمي بر علي (ع) مي‌زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند. وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.
    
و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله مي‌كرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مي‌غلطيد و در اين اوقات تحمل مي‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا.
    
و به روايت ديگر ندا كرد: يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه. يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي‌فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده‌ام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:
  
شد جهان تار از قرآن ماه و مهر
 
گفت كاي باليده سر و سرفراز
 
كايمن از صياد تيرانداز نيست
 
من در اين وادي گرفتار الم
  
چهر عالمتاب بنهادش به چهر
  
سر نهادش بر سر زنواي ناز
 
اين بيابان جاي خواب ناز نيست
 
تو سفر كردي و آسودي ز غم
  
و فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.
  
شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر مي‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر مي‌كرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمه‌اش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمه‌اي كه در پيش روي آن جنگ مي‌كردند گذاشتند.
  
مؤلف گويد: كه در باب حضرت علي اكبر عليه السلام دو اختلافست.
   
يكي آنكه در چه وقت شهيد گشته، شيخ مفيد و سيد بن طاوس و طبري و ابن اثير و ابوالفرج و غيره ذكر كرده‌اند كه اول شهيد از اهل بيت عليهم السلام علي اكبر بوده و تاييد مي‌كند كلام ايشان را زيارت شهداء معروفه السَّلامُ عَليكَ يا اَوّل قَتيل مِن نَسْلِ خَير سَليل ولكن بعضي از ارباب مقاتل اول شهيد از اهل بيت را عبدالله بن مسلم گفته‌اند و شهادت علي اكبر را در اواخر شهداء ذكر كرده‌اند.
    
دوم اختلاف در سن شريف آن جنابست كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده، و از ‍حضرت سيد سجاد عليه السلام كوچكتر بوده يا بزرگتر و به سن بيست و پنچ سالگي بوده؟ و مابين فحول علماء در اين باب اختلاف است، و ما در جاي ديگر اشاره باين اختلاف و مختار خود را ذكر كرديم و بهر تقدير اين مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:
 
مِنْ‌مُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ
(الابيات)
   
 لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ
 
و در زيارتش خوانده مي‌شود:
  
اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَ‌ذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.
   
و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر مي‌دهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ و آيا والده آن جناب در كربلا بوده يا نبوده؟ ظاهر آنست كه نبوده و در كتب معتبره نيافتم در اين باب چيزي. و اما آنچه مشهور است كه بعد از رفتن علي اكبر عليه السلام به ميدان، حضرت حسين عليه السلام نزد مادرش ليلي رفت و فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم كه مي‌فرمود دعاي مادر در حق فرزند مستجاب مي‌شود الخ به فرمايش شيخ ما تمام دروغست.
  
منبع: برگرفته از کتاب منتهی الامال، اثر حاج شیخ عبّاس قمی.


 


موضوعات مرتبط: روضه خوانی و مداحی ، مقاتل عاشورایی ، علی اکبرع
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , عاشورا

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | 11:49 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |

دانلود روضه ی امام حسین ع

حاج منصور ارضی
روضه امام حسین (ع) Play Download

 

 

حاج سعید حدادیان
روضه امام حسین (ع) Play Download
روضه امام حسین (ع) Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
روضه امام حسین (ع) Play Download
روضه امام حسین (ع) Play Download

 

 

 

حاج محمود كریمی
روضه امام حسین (ع) Play Download

 

 

 

حاج سید مهدی میرداماد
روضه امام حسین (ع) Play Download

 

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
روضه امام حسین (ع) Play Download
روضه امام حسین (ع) Play Downloa

موضوعات مرتبط: دانلود ، روضه خوانی و مداحی
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , عاشورا

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 | 18:59 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |

روضه شب اول محرم

حاج منصور ارضی سال 86

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج سعید حدادیان سال 86

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج حسین سازور

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج محمود كریمی

شب اول محرم سال 86 Play Download
شب اول محرم سال 86 Play Download
شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج حسن خلج سال 86

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج ابوالفضل بختیاری سال 86

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج روح اله بهمنی

شب اول محرم سال 86 Play Download

حاج مهدی اكبری سال 86

شب اول محرم سال 86 Play

موضوعات مرتبط: دانلود ، روضه خوانی و مداحی
برچسب‌ها: ذاکرعاشورایی110 , محرم , امام حسین ع , ashura , عاشورا

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1387 | 18:52 | نویسنده : امیرمحسن سلطان احمدی |
محرم که می رسید،پدرم دیگر نمی خندید
دل های بارانی در رثای آقای مهربانی
29 ذی الحجه : دیدار امام حسین (ع) با عبیدالله بن حرجیفی
اطلاعيه نيروي انتظامي به مناسبت فرارسيدن ماه محرم الحرام
مداحی میثم مطیعی در دهه اول محرم 92 + دانلود
محرم در راه است..
25 ذی الحجه : امام حسین (ع) در راه کوفه چه خوابی دیدند؟
23 ذی الحجه : وصیت نامه مسلم به امام حسین (ع) رسید
شورحسینی مردم خوزستان
20 ذی الحجه : اشک امام حسین (ع) برای قتل مسلم جاری شد
اطلس عاشورا را در نرم افزار «ثار‌الله» ببینید
بوی محرم
17 ذی الحجه : گفتگوی امام حسین (ع) با عبدالله بن مطیع عدوی
خبري كه باعث گريه امام حسين(ع) شد
15 ذی الحجه : ارسال دومین نامه امام حسین (ع) به اهالی کوفه
14 ذی الحجه: ذات العرق، منزلگاه ششم کاروان کربلا
13 ذی الحجه : کاروان کربلا به وادی الصفراء رسید
نامه استاد قرائتی به مداحان
12 ذی الحجه: ورود کاروان امام حسین (ع) به "وادی العقیق"
جلد دوم اولین روزشمار جامع تاریخ عاشورا منتشر شد
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.