السلام علیک یا اباعبدالله علیه السلام
کاربرگرامی به عاشورایی ۱۱۰ خوش آمدید
همزمان با آغاز ماه محرم1428قمری مقارن با بهمن ماه 1385این پایگاه عاشورایی110 راه اندازی شد.و تمام مطالب آن اختصاصی به امام حسین ع و عاشورا دارد.
هرگونه برداشت و کپی مطالب بدون درج نام و منبع عاشواریی ۱۱۰ شرعا جایز نمی باشد.
منتظر انتقادات و پیشنهادات عاشورایی شما هستم.
السلام علیک یا فاطمه معصومه س
توجه توجه توجه
تصمیم گرفتم برای دوستان و عزیزانی که از حرم حضرت معصومه س دور هستن و دسترسی ندارند در زمانی که مشکلی یا حاجتی دارند بنا به درخواست آنها و به نیابتشان این حقیر سراپا تقصیر در جوار حرم حضرت معصومه س از طرفشان دو رکعت نماز زیارت بخوانم انشا الله حاجت روا شوند شما عزیزان نیز از همان جایی که هستید زیارت حضرت معصومه س را شخصا بخوانید
جهت اطلاعات بیشتر و اعلام درخواست خود به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://zakereashoray.blogfa.com/post-214.aspx
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ع
رفیقان می روند نوبت به نوبت خدایا نوبت من کی خواهد آمد..........
اردیبهشت ماه گلچین برادران عزیز دینیم بود برادرانی که از کودکی تو یک شهر و محل باهم بزرگ شدیم و اردیبهشت ۷۶ اولین داغ رو دیدم و برادر شهید محمد بها الدینی را از دست دادم این اولین مصیبت و داغی بود که در عمرم دیدم و بسیار سنگین بود طولی نکشید که پاییز ۷۸دومین داغ و آن هم مرگ پدر و عاقبت پاییز ۸۵ داغ مادر عزیزم و اینک اردیبهشت ۹۱ داغ آخرین کس و برادرم شیخ محمد باقر کریم الدینی را دیدم داغی غیر قابل تصورکه واقعا پشتم را شکست دوران زیادی از کودکی با شیخ باقر بودم با هم تو یک محل بزرگ شدیم و تو تمام مراسمات مذهبی سیاسی راهپیمایی نماز و مسجد با شهید بها الدینی با هم بودیم و جایی نبود که ما سه نفر با هم حضور نداشته باشیم با هم نیز وارد حوزه علمیه شدیم و از آنجایی که شیخ باقر صدای خوبی داشت در کنار طلبگی مداحی را هم آغاز نمود و موفقیت زیادی کسب نمود که از وعاظ مدیحه سرای معروف شدو مرا نیز با مداحی آشنا کرد و اولین استاد مداحیم بود و اولین مجالسم را با شیخ باقر آغاز کردم و مداحی را مدیون آموزشهای او هستم و اینک چند هفته ایی است که داغدار فراق شیخ باقر عزیزم هستم داغی کمر شکن که سوز این داغ استخوانهایم را در هم شکست و از شما دوستان عاشوراییم می خواهم شادی روح این واعظ گرانقدر و مدیحه سرای اهل بیت ع شیخ محمد باقر کریم الدینی فرزند محمود فاتحه ایی نثار روحش نمایید.
به گزارش سرویس استان های مرکز خبر حوزه، حضرت آیت الله مظاهری در پایان درس خارج فقه خود، با اشاره به فرارسیدن ماه محرم، بر ضرورت اهتمام گسترده به اقامه عزاداری های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تاکید کرد.
معظمله افزودند: سیری در سیره ائمه اطهار(ع) حاکی از آن است که ایشان برای دو موضوع تعلیم و تعلم و عزاداری امام حسین(ع) اهمیت ویژه ای قائل بوده اند؛ از این رو طلاب علوم دینی و فضلای حوزه های علمیه و خصوصا مبلغان دینی وظیفه دارند با پیروی از آن ذوات مقدس، ضمن اهتمام به فراگیری علوم دینی و تعلیم دین به مردم، در راستای گسترش روزافزون مجالس عزاداری به ویژه در ماه محرم، تلاش نمایند.
*شفای امراض جسمی و رذیلتهای اخلاقی با مجلس سوکواری اهلبیت((ع))
ایشان با یادآوری برخی از برکات برپایی مجالس سوگواری اهل بیت(ع) توجه دادن مردم به پیام های اصلی قیام امام حسین(ع) را امری ضروری برشمرده و افزودند: امام حسین(ع) برای حفظ دین و احیای ارزش های الهی خصوصا امر به معروف و نهی از منکر، به جنگ عاطفی با دشمنان اسلام روی آوردند و حرکت عظیم ایشان و به دنبال آن، اسارت خاندان پیامبر(ص) و پس از آن اقامه مجلس عزاداری، موجب حفظ اسلام و تشیع شد؛ بنابراین مجلس سوگواری اهل بیت(ع) علاوه بر اینکه علت مبقیه برای اسلام و تشیع محسوب می شود به تجربه اثبات شده است که برای شفای امراض جسمی و رفع نگرانی ها و رذیلت های اخلاقی و روحی نیز موثر است و نقش بسزایی در پیشبرد معنوی انسان دارد.
حضرت آیتالله مظاهری در ادامه ذکر مصائب آل الله(ع)، برای مردم را امری ارزشمند توصیف کرد و اظهارداشتند: افزون بر ذکر مصیبت اهل بیت(ع) توسط خداوند برای انبیای اولوالعزم(ع)، پیامبر ا کرم(ص) و اهل بیت(ع)، پس از بیان مقام و منزلت ایشان به ذکر مصیبت می پرداخته اند و خود امام حسین(ع) نیز در میدان جهاد، پس از ایراد خطبه و نصیحت مردم، روضه و مصیبت خوانده اند و بزرگان دین و مراجع تقلید نیز همواره بر ذکر مصیبت و روضه خوانی اهمیت می دادند.
*روحانیون با هر مرتبه و درجه علمی ذکر مصائب اهلبیت را فراموش نکنند
معظم له تاکید کردند: روحانیونی که در ایام محرم به تبلیغ علوم دینی می پردازند، با هر مرتبه و درجه علمی باید ذکر مصائب اهل بیت(ع) را فراموش نکنند و اموری مانند مرثیه علمی و درجه تحصیلی، موجب سلب این توفیق بزرگ از آنان نشود.
حضرت آیت الله مظاهری ضمن برشمردن اسناد معتبر زیارت عاشورا، فضایل مداومت بر قرائت این زیارت در همه ایام سال و به خصوص در ایام ماه محرم را یادآور شده و اظهارداشتند: همه مردم و خصوصا طلاب و روحانیون باید انس ویژه ای با زیارت عاشورا داشته باشند و برخواندن این زیارت نورانی مداومت ورزند تا از برکات بی بدیل آن خصوصا رفع نگرانی های دنیایی و مهمتر از آن، رفع رذیلت های اخلاقی و پیشرفت در سیر روحانی و ملکوتی بهره مند گردند.
محله بنیهاشم بار دیگر به زیورها آراسته شده بود. همه شاد بودند و به هم تبریک میگفتند. سومین ستاره آسمان علی(ع) و زهرا(س) متولد شده بود و عرش و فرش را غرق در شادی کرده بود. آسمان و زمین به این کودک تازه تولد شده میخندید و چهره زیبایش را هر دم بالهای ملائکه نوازش میداد.
بله امروز کودکی متولد شد که شاید در زمان تولدش کسی گمان نمیکرد این کودک روزی سبب تحول در نگرش انسان به صبر و ایثار شود و تصویری جاودان از عشق به حقیقت در جهان بسازد؛ آری او یگانه روزگار و دردانه علی(ع) بود.
*نامگذاری
خاندان بنیهاشم برای نامگذاری کودکان ارزشی فوقالعاده قائل بودند و این کار را به بزرگان میسپردند. هنگامی که این مولود به دنیا آمد، او را برای نامگذاری به نزد پدرش بردند و وی نیز اینطور بیان کرد: من در این امر به رسول خدا پیشی نمیگیرم اما رسول خدا(ص) در سفر بود.
پس از سه روز رسول خدا از سفر بازگشت؛ نوزاد فاطمه را در آغوش گرفت و «زینب» نام گذاشت، که در لغت به معنای درخت زیبا و خوشبوست و همینطور ممکن است مخفف «زین» و «أب» باشد به معنای زینت و نکوئی پدر.
*کودکی
در شرافت زینب(س) همین بس که تا چهار سالگی آغوش پیامبر را درک کرد و از چشمه زلال معارف نبوی سیراب شد. گفته میشود او در چهار سالگی راوی حدیث فدک از لسان مادرش بود و از حق اهلبیت(ع) دفاع میکرده است. همین حمایت از ولایت بود که از این سلاله پاک زهرا(س) شخصیتی ساخت که کربلا را برای جهانیان از یک حادثه به یک مکتب اصیل آزادیخواهانه تبدیل کرد.
*عشق به برادر
علاقه حضرت زینب(س) به امام حسین(ع) علاقهای مثالزدنی بود. طوری که تمام اطرافیان از این انس و الفت شگفتزده میشدند. علامه جزایرى در کتاب الخصائص الزینبیه مىنویسد: وقتى که زینب(س) شیر خواه و در گهواره بود، هرگاه برادرش حسین(ع) از نظر او غایب مىشد، گریه مىکرد و بىقرار میشد. هنگامى که دیدهاش به جمال دلآراى حسین(ع) مىافتاد، خوشحال و خندان مىشد. وقتى که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره حسین(ع) نگاه مىکرد و بعد نماز مىخواند.
این محبت و احترام در تمام عمر این دو بزرگوار پررنگ بود. در اخبار آمده که هرگاه حضرت زینب(س) به دیدار برادرش امام حسین(ع) مىآمد، حضرت به احترام او سر پا مىایستاد و او را در جاى خود مىنشاند و همین موضوع از ارزش شخصیت او حکایت دارد. گفته میشود زینب(س) حتی در زمان ازدواج خود با عبدالله بن جعفر شرط گذاشت که شوهرش هیچگاه او را از همراهی با برادرش حسین(ع) منع نکند.
*سفر به سرزمین کرب و بلا
در تاریخ آمده است وقتی کاروان امام حسین(ع) به «موضع البلاء» رسید، اسب آن حضرت از حرکت ایستاد. امام(ع) نام آن سرزمین را جویا شدند و پاسخ شنیدند: «غاضریه». امام حسین(ع) فرمودند: آیا این سرزمین نام دیگری هم دارد؟ گفتند: «شاطی الفرات». امام(ع) باز هم از نام دیگر آن سرزمین سئوال کردند و این بار پاسخ شنیدند: «کربلا».
در این هنگام، امام حسین(ع) آهی از دل کشیدند و فرمودند: «اللّهم إنّی أعوذ بک من الکَرْب والبلاء»
بله این شاید آغاز راهی بود که امام حسین(ع) به ناچار ناتمام گذاشت و به دست خواهرش زینب سپرد. آهی که سیدالشهدا(ع) در شنیدن اسم کربلا کشید، نگاه نگران زینب را تا روی تل زینبه به دنبال برادر کشاند و بیشک خورشید آرزو میکرد تا سیاه و کدر شود، از شرم دیدن آن صحنه که زینب(س) بر بالای آن بلندی دید...
*جنبشی که زینب از کوفه آغاز کرد
کوفه در آن زمان به مامنی برای بنیامیه تبدیل شده بود و مردمش از ترس یا به خاطر دنیاطلبی از گفتن حقیقت ناتوان بودند اما ورود زینب(س) و شجاعت او در گفتن و فریاد کردن حقیقت در هر موقعیتی که به دست میآمد، فضا را به گونه دیگری رقم زد.
*حرکتی که در شام تحول آفرید
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب(س) توانست افکار عمومى را متحول کند. در جلسهاى که یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستى به صورتش مىزد، زینب(س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوبید و او را از کرده خویش پشیمان کرد. گفته میشود این سخنرانی وی در مجلس یزید آنچنان غرنده و با صلابت بود که کسانی که او را نمیدیدند، خیال کردند امام علی(ع) در حال خطبه خواندن است و همین شجاعت و روشنگریهای او بود که یزید را ناچار ساخت تا کاروان اسرا را با احترام تا مدینه برگرداند.
*بصیرت زینبی هیچگاه پایانی ندارد
بعد از حادثه کربلا حضرت زینب(س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر باقى ماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد.
در مدینه نیز زینب(س)، به عنوان پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ 15 رجب سال 62 هجرى درگذشت. البته برای آن که دل در گرو حق دارد و در وادی بلای عشق همه چیز را زیبا میبیند، مرگ معنا و مفهومی ندارد. حتی امروز نیز هر مرد و زنی که راهی در دل حقیقت برای خود تصویر کند، به چراغی نیاز دارد که راه را از بیراه بازشناسد و بصیرت عاشورایی زینب همین چراغ راه است.
اس ام اس
آمد آن بانو که فخر هر زن است
هر دلى با ذکر نامش گلشن است
روح تاریک همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشناست

بیت مرتضی (ع) شاه ولایت اختری سر زد
که از نور رخش، ارض و سما را زیب و زیور زد
بود میلاد زینب (س) آن که اندر روز میلادش
در آغوش حسینش خنده بر روی برادر زد
زمینیان فرشتهگون! سالروز میلاد مادر پرستاری و مهربانی بر شما مبارک باد!
پرستاری، سایه سفید محبت است در کالبد دلسوزان پاکدل
ولادت حضرت زینب کبری و روز پرستار بر شما مبارکباد
ای پرستار! تو، پیام آور امیدی که مجاهدت شب زنده دارانِ راه عشق در شفابخشی دستانت تجلّی پیدا می کند
ولادت حضرت زینب کبری و روز
پرستاربر شما مبارکباد
میلادت مبارک، خاتون خانه ولایت، ای پرستار زخم های عاشورایی، زینب علیهاالسلام !
درودهای خدا بر تو پرستار
که هستی ناجی و دلسوز بیمار
ادامه می دهی راه کسی را
که هست الگوی صبر و عشق و ایثار
ولادت حضرت زینب کبری و روز پرستار بر شما مبارکباد
نه تنها زینب از دین یاوری کرد
به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازشها به مهر مادری کرد
میلاد زینب کبری(علیها السلام) مباک باد
روز میلاد حضرت زینب (علیها السلام)، روز آفرینش صبر، روز وقار، روز شکوفایی دست های مهربان پرستاری است.
میلاد زینب کبری(علیها السلام) مباک باد
اگر زینب نمی آمد چه میشد / بهار کربلا کامل نمی شد
اگر بلبل هوای گل نمی کرد / گل از بی حرمتی پژمرده می شد
محبت در کجا ابراز می گشت / پرستاری پرستاری نمی شد
ولادت باسعادت الگوی پرستاران و روز پرستار مبارک
واژه ی زیبای “پرستار” یعنی:
پ: پیمان خون بستن برای مهر و ایثار
ر: رفتن به سوی خدمت خلق
س: سربلند و ساده زیست و سختکوش
ت: تکمیل کننده کار طبیبان
ا: الگوی او مظهر تقوا، زینب کبری(س)
ر: راضی و خوشنود از رحمت خدا.
روزپرستار مبارک
تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو / و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو
کـویـر جسم زمین پر شکوفه میگردد / که مـیوزد نـفـس دلگـشـایـتان بانو
هـزار مرتبه گفـتم و باز میگویم /تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو
میلاد نور مبارک
سلام همراهان عاشوراییم و پوزش ا زتاخیرم وعدم پاسخ به کامنتهایتان که بعلت مشغله کاری بود و اما زمین به گرد خورشید گشت و یکسال شد و با پایان این چرخشش جشن گرفت و بهاران شد حال گردش زمین به ما چه؟؟؟امید که ما هم دور شمس حقیقت ومعرفت گریده باشیم و اینک همچون زمین جشن بگیریم و در سیر الی الله به مقصد نزدیک شده باشیم .
* ضرورت تنبّه در کنار مباحث علمی
اگر بنا باشد همیشه مباحث علمی را بدون اینکه در کنارش تنبّهی برای ما وجود داشته باشد مطرح کنیم فکر میکنم فایدهای نداشته باشد، لذا خوب است گاهی برای ایجاد تنبّه مسائلی را مطرح کرده و در آن تأمّل کنیم.
* غفلت از «مرور ایّام» و «گذشت زمان»
از جمله این مسائل مسئله «مرور ایّام» است. به تعبیر همگانی انسان گاهی از «گذشت زمان» غفلت میکند و این غفلت موجب میشود انسان از خواب غفلتی که او را فرا گرفته است بیدار نشود. در این عالم اموری که موجب اعتبار و پندپذیری میگردد زیاد است امّا انسان از آن عبرت نمیگیرد! علی(علیهالسلام) میفرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ». یکی از موضوعاتی که انسان باید از آن پند و عبرت بگیرد و متنبّه و بیدار شود مسأله «گذشت زمان» است.
* هر «روز» در قیامت گواهی است بر اعمال انسان
امام صادق(علیهالسلام) به نقل از آبای گرامشان در روایتی همه فهم، فرمودند: «مَا مِنْ یَوْمٍ یَأْتِی عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، هیچ روزی نیست که بر فرزند آدم وارد میشود مگر اینکه آن روز به او میگوید: من برای تو روزی نو و جدید هستم! «أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، من نوروزم! من برای تو روز نویی هستم! «وَ أَنَا عَلَیْکَ شَهِیدٌ»، و من، یعنی زمان، نسبت به تو گواهی دهنده هستم! «فَافْعَلْ فِیَّ خَیْراً»، در من عمل خیر انجام بده، «وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنَّکَ لَنْ تَرَانِی بَعْدَهَا أَبَداً»، من در روز قیامت نسبت به اعمال تو شهادت میدهم و تو بعد از این هیچگاه مرا نخواهی دید مگر در روز قیامت.
زمانها میگذرد و همه آنها برای انسان گواه هستند. اینطور نیست که ما فکر میکنیم! اعمال و کردار ما در زمان محو نمیشود، بلکه همه آنها ثبت میگردد. به تعبیراتی که در روایات آمده است توجّه کنید! دارد که ایّام و روزها بر انسان شهادت میدهند و روز جدید که میآید زبان حالش با انسان این است که در من، عمل خیر انجام بده؛ چراکه من در روز قیامت بر اعمال تو شهادت میدهم.
* ما خود تشکیلدهنده زمان هستیم
حتّی بالاتر از آن، ما خود تشکیل دهنده زمان هستیم. این طور نیست که ایّام بگذرد و من ثابت باشم، روز برود و من ساکن بمانم. ما انسانها تشکیل دهنده زمان هستیم. موجودات هستند که تشکیل دهنده زمان هستند. این نیست که روز بگذرد، ماه بگذرد، سال بگذرد، نه! بدانید این ما هستیم که میرویم و میگذریم و خواهیم گذشت.
* هر روز که میگذرد، تو کم میشوی!
از حسینبن علی(علیهماالسلام) منقول است که فرمودند: «یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ»، ای انسان! ای فرزند آدم! تو روزگار هستی، «اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ»، تو خودت روزگار هستی، تو ایّام و روزها هستی، هر روزی که میگذرد مقداری از تو کاسته میشود. این طور نیست که تو ثابت باشی و روزگار بگذرد، تو ساکن باشی و او گذرا باشد. هر روز که میگذرد مقداری از ما نیز میگذرد و از ما کاسته میشود، هر ماه و سالی که میگذرد یک ماه و سال نیز از ما کاسته میشود؛ یعنی هر روز و ماه و سالی که میگذرد، به همان میزان سرمایه و هستی انسان که عمر او است نیز خواهد گذشت. با گذشت روز و ماه و سال هستی ما هم میگذرد.
* امسال هم «بخشی از هستی ما» از دست رفت!
یک سال دیگر گذشت، امّا آیا با سپری شدن این زمان من هنوز وجود دارم؟ خیر! همه هستی من وجود ندارد؛ با گذشت این سال بخشی از هستی من نیز گذشته است. لذا خوب است انسان نسبت به آنچه از او گذشت و از سرمایه و هستیاش کاسته شده متنبّه و متذکّر شود است. خوب است همان طور که نسبت به امور مادّیاش فکر میکند نسبت به عمر و هستیاش نیز فکر کند تا ببیند این سرمایه را در چه راهی مصرف کرده است.
* این ایّام، وقت حسابرسی نسبت به عمر است!
علی(علیهالسلام) در روایتی به نقل از نبی اکرم فرمودند که؛ «أَکْیَسُ الْکَیِّسِین» زیرکترین زیرکان، «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ»، کسی است که از خود حساب بکشد، «وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ» و کارهایش را در ارتباط با جهان دیگر انجام دهد. «فَقَالَ رَجُلٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین»، وقتی علی(علیهالسلام) این جملات را از پیغمبر نقل فرمود شخصی سوال کرد، «کَیْفَ یُحَاسِبُ نَفْسَهُ»، انسان چگونه از خود حساب بکشد؟ «قَالَ(علیهالسلام) إِذَا أَصْبَحَ»، حضرت فرمود: هرگاه شب را به روز آورد، «ثُمَّ أَمْسَی»، و روز را به شب رساند، «رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ»، بازگشتی به خود داشته باشد، «وَ قَالَ یَا نَفْسِی»، و بگوید: ای فلانی! «إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکَ»، امروز روزی بود که بر تو گذشت، «لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً»، در حالی که هیچگاه به سوی تو باز نمیگردد، «وَ اللَّهُ یَسْأَلُکِ عَنْهُ بِمَا أَفْنَیْتِهِ»، و خدا از تو میپرسد آن را در چه راهی مصرف کردی؟
در اینجا صحبت از روز نیست، حضرت دارد به زبان من و شما صحبت میکند، این روز و ایّام نیست که فانی شده، این بخشی از هستی ما است که گذشته و از دست رفته است. خداوند سوال میکند که این سرمایه را در چه راهی فانی کردی؟ «فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ»، چه کاری در این روز انجام دادی؟ «أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِه»، آیا در این روز به یاد خدا بودی و او را حمد و ستایش کردی؟ «أَ قَضَیْتِ حَوَائِجَ مُؤْمِنٍ فِیهِ»، آیا در این روز خواسته و حاجت برادر ایمانیات را با این که قدرت داشتی برآورده کردی؟ «أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کَرْبَهُ»، آیا از گرفتاریهای او گره گشایی کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ»، آیا در غیاب برادر مؤمنت اخوّت اسلامی و ایمانی را نسبت به خاندان و فرزندش رعایت کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ»، آیا بعد از مرگ او از این حریم ایمانی نسبت به بازماندگانش حراست و مراقبت کردی؟ «أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ»، آیا از غیبت کردن پشت سر برادر مؤمنت جلوگیری کردی؟ «أَعَنْتِ مُسْلِماً»، آیا کمک کار برادر مسلمانت بودی؟ «مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، در این روز چه کار کردی؟
* روش تفکّر در ایام گذشته
علی(علیهالسلام) روش تفکّر در ایّام گذشته را بیان میفرماید. در روایات نسبت به هر روز چنین سفارشی وجود دارد. آیا ما هر روز یک چنین محاسبهای انجام میدهیم؟ یا حداقل هفتهای یکبار و یا ماهی یکبار مینشینیم فکر کنیم که چه کارهایی انجام دادهایم. برخی از افراد برای امور مادّیشان دفتر روزانه و هفتگی دارند و راجع به آنچه که در آن با توجّه به فعّالیتهای آن روز یا آن هفته ثبت شده فکر میکنند. برخی هم دفتر سالانه دارند و در آخر سال بیلان کار خود را ارائه میدهند که در این سال چه کارهایی انجام دادهاند.
* در لحظات آخر سال چه کنیم؟!
آیا سزاوار نیست که انسان هنگامی که لحظات آخر سالش فرا میرسد اینطور فکر کند؟ یک سال بر ما گذشت! به عبارت دیگر بخشی از هستی ما رفت و هیچگاه به ما برنخواهد گشت مگر در روز قیامت که این قطعه از هستی ما آنگاه به ما باز میگردد که نموداری از کردار گذشتهمان در این سال را به ما نشان میدهد. همان طور که علی(علیهالسلام) فرمود خوب است انسان بنشیند و در این باب فکر کند در سالی که گذشت و به اتمام رسید چه کردم؟ آیا به یاد خدا بودم؟ آیا او را ستایش کردم؟ آیا گرفتاری برادر مؤمنم را رفع کردم؟ آیا حاجتی از او برآورده کردم؟ آیا در غیابش مراقب بودم تا حیثیّتش را حفظ کنم؟ آیا در این سال به وظایف برادری و اسلامی خود نسبت به دوستانی که از دست دادم عمل کردم؟ آیا حال بستگان آنها را جویا شدم؟ ولو اینکه به حسب ظاهر از آنها دلجویی کنم؟
* در سالی که گذشت چه کردیم؟! الآن چه کنیم؟!
علی(علیهالسلام) بعد از آنکه چند چیز برای روش تفکّر و محاسبه نسبت به گذشته آموخت فرمود: «مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، به خود بگو: ای فلانی! در این روزی که گذشت و به عبارت دیگر قسمتی از وجود و هستیات در این عالم که از دست رفت چه کردی؟ «فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ»، پس گذشته را یادآور شود، «فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ»، اگر به گذشته مراجعه کرد و دید آنچه که بر او گذشته خیر بوده است، «حَمِدَ اللَّهَ وَ کَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ»، حمد خدا را به جا آورد و بگوید: «الحمد لله» و نسبت به این موفقیتی که خدا به او عنایت فرموده بگوید: «الله اکبر» و بداند این توفیق هم از خدا بوده است، «وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً»، و اگر دید گناهی انجام داده و خطایی از او سر زده، «اسْتَغْفَرَ اللَّهَ»، از خدایش پوزش بخواهد و استغفار کند، «وَ عَزَمَ عَلَى تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ»، و تصمیم بگیرد که دیگر به آن گناه بازنگردد و آن را تکرار نکند.
اگر انسان بخواهد به معنای واقعی خودش را بسازد، یکی از راههای بزرگ برای سازندگی انسان توجّه به اعمال گذشته خود میباشد. خصوصاً از فرصتهایی که برای انسان پیدا میشود برای تنبّه و تذکّر خود و اینکه از خواب غفلت بیدار شود و نسبت به آینده تنظیم شود استفاده کند که یکی از این فرصتها پایان سالی است گذشت. امسال تمام شد و گذشت امّا ما چه کردیم؟
هستی و سرمایهای که از ما کاسته شد را در چه راهی و چگونه مصرف کردیم؟ انسان نسبت به اعمال یک سالهاش بیلان آخر سال عرضه کند. همان طور که علی(علیهالسلام) میفرماید این موجب میشود تا انسان نسبت به آیندهاش مراقب باشد. امیدوارم خداوند به ما توفیق عنایت کند تا از گذشتههای خود نسبت به آیندهمان عبرت بگیریم!
«زهیربن قین» در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) را برعهده داشت. «عبداللهبن عمیر کلبی» نیز رزمندهای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند.
پیر غلام مازنی برگزاری مراسم «کربزنی» را از آیینهای سنتی استان مازندران در ماه محرم خواند و گفت: نوحهای که در مراسم کربزنی خوانده میشود ۲۱ ضرب دارد که از تک ضرب شروع و به ۲۱ ضرب ختم میشود.
مشروح این گفتگو را د رادامه مطلب بخوانید
![]()
پس از واقعه جانگداز عاشورا در سال 61 هجری اولین گزارشها را همان شاهدان عینی واقعه یعنی خانواده امام حسین(ع) به ویژه زینب کبری (س) و حضرت سجاد (ع) به تاریخ ارائه کردند بعدها این گزارشها به ویژه از دو روز پایانی وقوف در صحرای نینوا مقتل خوانده شد.
گزارشهایی بدون غلو مستند به مشاهدات و مبتنی بر واقعیت و عقلانیت که بدون آن که احساسات و عواطف خارجی به آن افزوده شود به خودی خود مظلومیت،شهامت و حماسه و عرفان واقعه عاشورا را نشان میدهد.
مقتلخوانی در چند سال اخیر جای خود را به انواع دیگری از ذکر مصیبتهای اهل بیت پیامبر(ص) در کربلا داده و مداحان سعی میکنند با اشعار خاص و بروز عواطف و تهییج احساسات صادقانه اما کمتر مستند به بازخوانی واقعه و عمدتا به بروز احوال شخصی خود و علاقهمندان بپردازند.در حالی که خواندن مقتل خود کارکردهای دیگری دارد که کمترین آن گریه کردن عزاداران حسینی بر این واقعه جانگداز است.
* مقتل خوانی مقام معظم رهبری در خطبههای نماز جمعه
در سالهای اخیر رهبر معظم انقلاب، خود به فراخور در هنگام نماز جمعه تهران در ماه محرم به خواندن بخشهایی از مقتل «لهوف» از سیدبن طاووس پرداختند و در عین حال مداحان و ذاکرین را عملا به رجوع به متون معتبر و به ویژه احیای سنت مقتلخوانی دعوت کردند. شاید همین مطلب باعث شده است این روزها در رادیو و تلویزیون کلماتی مثل «مقتل» و «مقتلخوانی» را میشنویم و از لزوم مراجعه به مقاتل معتبر حرف زده میشود.
*مقتل و مقتل خوانی چیست؟
مقتلخوانی، مناقب خوانی، پردهخوانی، شبیه خوانی، روضهخوانی و ...؛ این اصطلاحات عموما مربوط به سنن اقامه عزای حسینی است.شبیه خوانی که همان تعزیه است؛ کسی «شبیه» یکی از شخصیتهای کربلا میشود و تعزیه را اجرا میکند. پردهخوانی هم شبیه نقالی است؛ یعنی شرح وقایع کربلا از روی پردههای نقاشی شده از این ماجرا. مناقب خوانی، به خواندن اشعاری در مناقب امام حسین(ع) و اصحابش گفته میشود و بالاخره مقتل خوانی، خواندن از روی کتابهای «مقتل» است؛ کاری که قبلا به جای مداحی انجام میشد و حالا جایش را روضهخوانی، یعنی خواندن از روی یک مقتل خاص (کتاب روضه الشهداء) گرفته.
مقتل به معنای قتلگاه و محل کشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد کتابهایی به کار میرود که یک حادثه خونین را شرح بدهد و منجر به قتل شخصیتی شده باشد و معروفترین مقتل خوانی، خواندن از روی کتابهای «مقتل» است، کاری که قبلا به جای مداحی انجام میشد.
در برابر 4 «مقتل امیرالمؤمنین(ع)»، بیشتر از 70 مقتل امام حسین(ع) داریم. چرا این همه مقتل نوشته شده است؟ احتمالا این سوالی است که بعد از خواندن بند بالا به ذهن خطور میکند.اولا حادثه کربلا و شهادت نوه پیامبر(ص)، فقط 50 سال بعد از رحلت آن حضرت به خودی خود آن قدر عجیب و باورنکردنی بوده که مردم میخواهند درباره جزئیاتاش بدانند، ثانیا این واقعه برای شیعیان اهمیت بسیار داشته و دارد و امامان شیعه(ع) تأکید بسیاری در مورد آن کردهاند. سومین دلیل این تعداد بالای مقتل هم به ممانعتهای بنیامیه برای جلوگیری از انتشار اخبار عاشورا برمیگردد. مثل همیشه، ممنوعیت نتیجه عکس داده و شیعیان به جای حرف زدن درباره عاشورا ـ که موجب آزار و اذیتشان میشد ـ درباره آن، پنهانی نوشتهاند.
*راویان حادثه عاشورا چه کسانی هستند؟
راویان حادثه کربلا 3 گروه هستند؛ گروه اول خود خانواده از میان اهل بیت(ع)، امام سجاد(ع) بیشتر از دیگران در این باره روشنگری کردند. گروه دوم از راویان عاشورا، خود دشمنان بودهاند. وقتی که ابن زیاد میخواسته به لشکریانش جایزه بدهد، هر کسی اعلام میکرده من چه کار کردم و چه کسی را کشتم؛ در قیام مختار، وقتی نوبت انتقام از قاتلان شهدای کربلا شده، دوباره این حرفها تکرار شد. یکی دو نفر از راویان هم کسانی هستند که در آن روز در زمره دشمنان امام حسین(ع) بودند و بعدا توبه کردند و برای جبران، ماجرا را این طرف و آن طرف نقل میکردند.
گروه سوم از منابع کتابهای مقتل هم آن دسته از شیعیان و دوستداران امام حسین(ع) هستند که نتوانستند در روز عاشورا امام را همراهی کنند. یکی از این افراد، اصبغ بن نباته بود؛ او یکی از اصحاب خاص امام علی(ع) بود که در صفین برای امام جنگید و در آخرین لحظات عمر امام(ع) هم بر بالین او بود. او در زمان عاشورا، در زندان به سر میبرد. اولین مقتل را همین اصبغ بن نباته(درگذشت 64 ق) نوشت.
از مقتل اصبغ بن نباته، امروزی چیزی به جا نمانده، اما بعد از او هم کار مقتلنگاری زیر نظر امامان(ع) ادامه پیدا کرد؛ از جمله کسی به نام لوط بن یحیی و معروف به ابومخنف(درگذشت 157ق) از اصحاب امام صادق(ع) زیر نظر خود امام، مقتلی را تهیه کرد که هر چند از اصل آن کتاب هم چیزی به جا نمانده اما مورخان بزرگی مثل طبری(درگذشت 310 ق)، یعقوبی(درگذشت 323ق)، مسعودی(درگذشت345ق) و ابن اثیر (درگذشت630ق) مطالب مقتل او را در کتاب خودشان نقل کردهاند و این مقتل از طریق کتابهای آنها به ما رسیده است.
* سادگی و مستند بودن ویژگی مقاتل
در بخشی از این مقتل این گونه آمده است: «حسین تشنه گشت. خود را به رود فرات رساند و خواست آبی بنوشد. حسین بن نمیر تیری بر او افکند که بر دهانش فرود آمد و آن را لبالب از خون ساخت. او خون دهان با دست میگرفت و بر آسمان میافشاند. آن گاه ستایش و سپاس خدا به جای آورد و گفت: خدایا، من شکوه به درگاه تو میآورم که بر سر فرزند پیامبرت چه میآورند!» مطالب مقتلهای قدیمی به همین سادگی هستند. نه شعری در کار هست، نه زبان حالی، نه توصیفی و نه هیچ چیز دیگر؛ درست همان طور که امروز در کلاسهای داستان نویسی توصیه میکنند.
* «روضة الشهدا» اولین مقتل به زبان فارسی
کار مقتل نگاری در قرنهای بعدی هم ادامه پیدا کرد، یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه مقتلنویسی، وقتی پیش آمد که ملا حسین کاشفی سبزواری(متوفی 910 ق)، اولین مقتل به زبان فارسی را نوشت. بزرگی مثل سید بن طاووس، علامه حلی یا شیخ صدوق( یا همان ابن بابویه خودمان که مزارش در ری معروف است) هم مقتل نوشتهاند. اما همه مقتلهایی که نوشته میشد، به زبان عربی بود.
* افراط در «اشک گرفتن» و مخالفت امیر کبیر با غلو در روضهخوانی
کاشفی سبزواری، معاصر جامی بود؛ منبرهای معروفی داشت و در به اصطلاح «اشک گرفتن» از مردم استاد بود. سلطان حسین بایقرا ـ یکی از امیرن تیموری ـ از او خواست مقتلی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبانها هم بتوانند راحت مقتل بخوانند و ملا حسین کاشفی، «روضة الشهدا» را نوشت؛ کتابی که به خاطر نبود مقتل فارسی، نثر آهنگین خود کتاب و نیز حمایت دربار، بلافاصله در سرتاسر ایران رواج پیدا کرد و حتی باعث شد به همه مجالس عزاداری امام حسین(ع) «روضه خوانی» بگویند. تا قبل از «روضه الشهداء» مقتلنویسها به خودشان اجازه دخل و تصرف در متن روایت اصلی را نمیدادند؛ روایتها همه ساده بود، بدون تشبیه و توصیف اما در روضه الشهداء»، بخشهایی که نویسنده با عنوان «زبان حال حضرت...» اضافه کرده بود، کاملا خارج از متن اصلی بودند و همین، باب چیزی را باز کرد که امروزه اولین کسی که نسبت به تحریفات مقاتل جدید موضع گرفت، امیرکبیر بود که در زمان صدارتش، خواندن «اسرار الشهادات» در مجالس روضه را ممنوع کرد. در دوره صفویه، کتابهای متعددی به تقلید از «روضة الشهدا» نوشته شد که بیشترشان دارای منابع جعلی و روایات بیپایه و اساس بودند. اوج این کتابها را فاضل دربندی (متوفی 1286قمری) نوشت با عنوان «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات». این فاضل دربندی که رسم قمهزدن را هم او باب کرده بود، چیزهای بسیار عجیبی در کتابش آورده؛ مثل اینکه روز عاشورا از نظر زمانی طولانیتر از روزهای معمولی بوده یا اینکه امام حسین(ع) در آن روز 300 هزار نفر را خودش کشته است.شهید مطهری در «حماسه حسینی»، جلد 3 آورده است: «من حساب کردم اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید پایین و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن 300 هزار نفر، 83 ساعت و 20 دقیقه وقت میخواهد.»
* سید جمال هم مقتل نوشته است
سید جمال الدین اسدآبادی هم دست به نگارش مقتل جدیدی زد. حتی پسر عباس میرزا هم مقتلی خالی از خرافات نوشت. شیخ عباس قمی(متوفی 1359ق) ـ گردآورنده مفاتیح ـ «نفس المهموم» را نوشت.در کتاب ریحانة الادب آمده است مقتلی که در جلد دهم کتاب بحارالانوار چاپ شده و به «ابومخنف» نسبت دادهاند، از او نیست و معلوم هم نیست که چه کسی آن را نوشته است زیرا در مقایسه با «مقتل ابومخنف» که در کتاب طبری نقل شده، معلوم میشود که ابدا ربطی به یکدیگر ندارند.
شک و تردیدهای درباره کتابهای مقتل منسوب به ابومخنف موجب شده تا روایت طبری در کتابش اهمیت بیشتری پیدا کند از همین رو، بعضی افراد آن منقولات را از تاریخ طبری جدا کرده و منتشر ساختهاند که برای اولین بار بنام «مقتل الحسین» به اهتمام حسن غفاری سال 1398 هـ ق، در قم چاپ شد.
همین منقولات جدا شده بنام «وقعة الطف» سال 1367 هـ ش، در قم چاپ شد.در سالهای اخیر علاوه بر مقام معظم رهبری که در بالا یادآور شدیم مرحوم شهید آیتالله حکیم اقدام به خواندن مقتل میکرد که مقتلخوانی وی از طریق صدا و سیما پخش میشد و علاوه براین در اقصی نقاط میهن اسلامی علمای بزرگ خود سعی در احیاء سنت مقتلخوانی دارند و عمدتا مقتلخوانی را بر دیگر روضهخوانیها ترجیح میدهند.
با این حال نوشتن مقتل را نباید به اسلاف و گذشتگان منحصر کرد اگر چه هنوز هم لهوف سیدبن طاووس از معتبرترین مقاتل است اما به نظر می رسد ضروری است علمای تاریخ تشیع با استفاده از ابزارهای علمی در نوشتن و روایت دوباره تاریخ عاشورا همت کنند و از لا به لای کتب تاریخی صریحترین و صحیحترین گزارشها را به زبان امروزین برای عاشقان اباعبدالله روایت نمایند.
*«مقتلخوانی» سنتی در حال احیاء
در چند سال اخیر و با حمایت های معنوی مقام معظم رهبری سنت «مقتل خوانی » که می رفت یکسره رو به فراموشی بنهد احیا شده و در حال حاضر علاوه بر استقبال صاحبان منبر و نفس در ماه محرم از مقاتل و مستند خوانی در بازار نشرو کتاب هم چاپ ها و تصحیحات تحقیقات خوبی در این زمینه منتشر شده است.
![]()
شهادت پیامبر اعظم ص امام حسن ع امام رضا ع بر عاشوراییان تسلیت
آنچه در پی می آید بررسی مبانی جواز عزاداری برای اباعبدالله(ع) و ریشه های قرآنی این عزاداری و نیز سیره امامان معصوم(ع) در این خصوص و نقش مجالس عزاداری در معرفی اسلام ناب محمدی(ص) است که به نقل از ماهنامه پاسدار اسلام شماره 325 تقدیم خوانندگان عزیز میشود.
معنا و مفهوم عزاداری
عزاداری سید و سالار شهیدان ابی عبدالله الحسین(ع) از حقایق بی تردید در دین ماست.
عزاداری مفهوم روشنی دارد، عزاداری یعنی در سوگ کسی اندوهگین بودن و ناله و زاری کردن و عزادار کسی است که غصه دار و اندوهگین است. برای تبیین موضوع چند محور را مورد بررسی قرار می دهیم:
1-مبانی مشروعیت اصل عزاداری بر اموات.
2-عزاداری بر سیدالشهداء(ع) و ریشه های قرآنی و حدیثی آن.
3-نقش مجالس عزاداری.
4-تاریخچه مخالفت با عزاداری سالار شهیدان.
جواز مشروعیت عزاداری
اسلام مکتب فطرت است، مکتب فطری نمی تواند با عزاداری مخالف باشد زیرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزیزان امری است که فطرت انسانی با آن سرشته است هرگز ممکن نیست که دین جهانی گریه و اندوه را در از دست دادن عزیزان تا وقتی که موجب خشم و غضب خداوند نشده تحریم کند.
پیامبر اکرم(ص) خود در عزای عزیزان می گریسته و هم دستور به گریستن می داده است. و اینک دلایل و شواهد از کتابهای اهل سنت:
1-پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پیامبر بر جد عزیزش گریست، ام ایمن می گوید:
«انا رایت رسول الله یمشی تحت سریره و هو یبکی» من پیامبر را دیدم که در پی جنازه عبدالمطلب راه می رفت در حالی که می گریست.
2-امیر مومنان علی(ع) می فرماید: وقتی خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ایشان گریست، آن گاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفرالله له و رحمه: او را غسل ده کفن کن و به خاک بسپار خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»
3-روزی پیامبر قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد و به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را به گریستن انداخت.
4-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهیم می گریست و می فرمود: «العین تدمع و القلب یحزن ولانقول الا ما یرضی ربنا و انا بک یا ابراهیم لمحزونون؛ چشم می گرید و قلب می سوزد و جز آنچه مورد رضایت خداست نگوییم، ای ابراهیم ما در فراق تو در اندوهیم.»
عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گریه بر اموات نهی نکردید حضرت فرمود: «لا ولکن نهیت عن صوتین احمقین و آخرین صوت عند مصیبه و خمش وجوه و شق جیوب ورنه شیطان و صوت عنه نغمه لهو هذه رحمه و من لایرحم لایرحم؛ نه اما از دو صدای جاهلانه و دو کار نهی کرده ام. داد و فریاد به هنگام وارد آمدن مصیبت و خراش دادن صورت و پاره کردن گریبان و صدای گریه ای که در حلق پیچانده شود که شیطانی است و صدای نغمه لهوآمیز اما این گریه من ناشی از عطوفت و رحمت است و البته کسی که رحم نکند بر او رحم نمی شود.
5-پیامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نیز گریست و فرمود: «ان العین تذرف و ان الدمع یغلب و القلب یحزن و لانعصی الله عز و جل؛ چشم گریان است و اشک ریزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصیان نخواهیم کرد.»
6-فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت امیرالمومنین علی(ع) که نزد پیامبر بسیار محبوب بود در سال سوم هجری درگذشت. پیامبر که او را همچون مادر خویش می دانست از رحلتش بسیار اندوهگین شد و گریست، مورخان می گویند: «صلی علیها و تمرغ فی قبرها و بکی؛ پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست.»
7-وقتی در جنگ احد حمزه به شهادت رسید پیامبر بسیار غمگین شد: «لما رای النبی حمزه قتیلا بکی فلما رای ما مثل به شهق؛ پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون او را مثله شده دید با صدای بلند گریه سرداد.»
8- در رحلت عثمان بن مظعون صحابی وفادارش اندوهگین شد، آورده اند: «ان النبی صلی الله علیه و آله قبل عثمان بن مظعون وهو میت و هو یبکی؛ پیامبر بر جنازه او بوسه زد و گریست.»
9-پیامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به دیدار خانواده سعد بن ربیع یکی از شهدای جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازی سعد یاد کرد، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر گریستند و اشک از چشمان حضرت سرازیر شد و آنان را از گریستن نمی نکرد.
نه تنها شخص پیامبر در داغ عزیزان عزادار می شد و می گریست بلکه توصیه بر گریه می کرد.
10-پس از پایان نبرد احد رسول اکرم(ص) راهی شهر مدینه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهیدان خود می گریستند، پیامبر با شنیدن مویه عزاداران از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد کرد و فرمود: «لکن حمزه لابواکی له؛ اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.»
اصحاب از این جمله فهمیدند که پیامبر دوست دارد که حمزه هم گریه کننده داشته باشد تا خواهرش صفیه احساس غربت نکند. لذا بعد اندکی صدای ناله و گریه زنان انصار بلند شد که برای حمزه می گریستند.
11-پس از شهادت جعفربن ابی طالب در جنگ موته پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلی دل خاندان او گردید، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود: «علی مثل جعفر فلیبک البواکی؛ باید گریه کنندگان بر همچون جعفر بگریند.»
12- روزی رسول خدا در تشییع جنازه یکی از مسلمان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حرکت کرد. عمر تا صدای گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهی کرد، رسول خدا رو به عمر کرد و فرمود: «یا عمر دعهن فان العین دلمقه و النفس مصابه و العهد قریب؛ ای عمر کاری به آنان نداشته باش بگذار بگریند همانا که چشم گریان است و نفس مصیبت زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیک.»
با این دلایل تردیدی در جواز مشروعیت عزاداری باقی نمی ماند.
تحریم عزاداری چرا؟
لیکن برخی از عالمان اهل سنت سوگواری و گریه بر اموات را تحریم کرده و با آن مخالفت کرده اند، مستند آنها سخنی است که عمر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که: «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه؛ به گفته سعید بن مسیب، عایشه به هنگام فوت پدرش ابوبکر مجلس سوگواری برپا نمود، چون خبر آن به عمر رسید وی دستور داد تا از آن جلوگیری کنند.
اما عایشه از دستور او سرپیچی کرد، عمر هشام بن ولید را مامور ساخت تا نزد عایشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گریه عزاداران جلوگیری نماید زنان چون از ماموریت هشام آگاه شدند مجلس را ترک کرده و پراکنده شدند آن گاه عمر این سخن را خطاب به آنان گفت: «می خواهید با گریه خود ابوبکر را عذاب کنید همانا مرده با گریه نزدیکان خویش عذاب می شود». در نقد این استدلال نکات ذیل گفتنی است:
1-این حدیث از «عمر» است نه از پیامبر(ص)
«نووی شارح صحیح مسلم» می گوید:
روایت فوق از نظر عایشه پذیرفته نشده او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد زیرا خلیفه دوم و پسرش عبدالله این روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند چنان که ابن عباس می گوید: این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر.(16)
2- بر فرض آنکه حدیث از پیامبر نقل شده باشند براساس معیاری که خود حضرت داده است پذیرفتنی نیست. چون روایتی پذیرفتنی است که با قرآن در تعارض نباشد، این روایت با قرآن در تعارض است، چون قرآن می فرماید: «ولا تزر وازره و زر اخری؛ هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد».
در عذاب افتادن میت به وسیله گریه شخص دیگر چه معنایی جز کشیدن بار گناه دیگری دارد؟
3-بر فرض صحت روایت، روایت را می توان به گونه ای دیگر معنا کرد: این معنا را با روایتی از اهل سنت می آوریم. ابو داود در سنن به نقل از عروه بن زبیر و او از عبدالله بن عمر آورده است که جمله «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه» از رسول خداست وقتی ماجرا به عایشه رسید گفت: وقتی پیامبر از کنار قبر فرد یهودی می گذشتند فرمودند صاحب این قبر معذب است در حالی که بستگانش برای او می گریند.
4-اگر این حدیث را عمر از پیامبر نقل کرده چرا خود به آن عمل نکرده است زیرا آورده اند:
«هنگامی که خبر مرگ نعمان بن مقرن المزنی به عمر رسید عمر از منزل خارج شد بر بالای منبر رفت و این خبر را به مردم رساند آن گاه دست خود را به روی سرگذاشت و گریست.
نیز آوردهاند:
«برادر عمر زیدبن خطاب درگذشت و دوست او از قبیله بنی عدی بن کعب به مدینه آمد وقتی چشم عمر به او افتاد اشک از دیدگانش جاری شد و گفت زید را وانهادی و نزد من آمدی.»
روایت دیگری که قائلان به تحریم عزاداری به آن استناد می کنند این است که از عایشه نقل شده است که با رسیدن خبر شهادت جعفربن ابی طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر نمایان شد، من از گوشه ای او را که نشسته بود نظاره می کردم در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا زنان بر جعفر گریه می کنند. پیامبر فرمود: «فارجع الیهن فاسکتهن فان ابین فاحت فی وجوههن التراب؛ برگرد و آنان را ساکت ساز اگر آرام نشدند خاک بر صورتشان بپاش».
در نقد این استدلال نیز این نکات گفتنی است:
1-در سند این روایت شخصی به نام محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار وجود دارد که در نزد محدثان اهل سنت و علمای علم رجال آن طایفه مورد اعتماد نیست و آنان روایت ذکر شده توسط او را ضعیف و جعلی می دانند.»
2-این روایت با دهها روایت دیگری که در این زمینه از پیامبر به ویژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسیده در تعارض است و آنها مشهورند و این روایت شاذ و گرفتنی نیست.
به این ترتیب این واقعیت بر مسند نشست که اصل عزاداری مشروعیت دینی داشته و هیچ دلیل قابل قبولی بر منع از آن نیست.
عزاداری بر سیدالشهدا(ع) و ریشه قرآنی آن
حال که مشروعیت اصل عزاداری اثبات شد می گوییم که عزاداری بر سالار شهیدان ابی عبدالله(ع) نه تنها جایز بلکه برپایی آن یک ارزش بزرگ است زیرا:
الف: تعظیم شعائر
1-عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر الله یعنی نشانه های الهی، نهضت سیدالشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سیدالشهداء بزرگداشت شعائر دین است.
2- قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب؛ آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است».
مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:
1-برخی گفته اند شعائر، قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.
2-برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.
3-برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.
4-گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.
اطلاق لفظ «شعائر» معنای چهارم را تایید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الداله و لم یقید بشی مثل الصفا و المروه غیرذلک فکل ما هومن شعائر الله و آیاته و علاماته المذکره له فتعظیمه من تقوی الله و یشمله جمیع الایات الامره بالتقوی؛ شعائر عبارت است از نشانه هائی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در برمی گیرد.»
3-نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.
ب- موده فی القربی
عزاداری بر سیدالشهداء امام حسین مصداق «مودت قربی» است که مزد رسالت است!
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»
دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمومنان علی(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
اشکی که در مجالس عزای ابی عبدالله ریخته می شود نماد خالص ترین ابراز عشق به سالار شهیدان، همان که پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. می باشد. پیام این اشک این است که حسین جان آنقدر ترا دوست دارم که هیچ چیز جز این قطره زلال اشک نمی تواند آن را به تصویر بکشد، قلم نمی تواند، بیان نمی تواند! هنر نمی تواند! فقط اشک می تواند. این اشک، پیوند هدفی هم دارد.
اصولا گریه و جریان قطره های اشک از چشم که دریچه قلب آدمی است چهارگونه است:
1-گریه های شوق: گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش پس از چندین سال سرداده می شود، این گریه شوق است.
2-گریه های عاطفی : اشکی که به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آغوش مادر در یک شب سرد زمستانی از فراق پدر جان می دهد از چشم جاری می شود گریه عاطفی است.
3-گریه پیوند هدف: گاهی قطره های اشک پیام آور هدف هاست آنها که می خواهند بگویند: با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم. ممکن است این کار را با دادن شعار آتشین، یا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساختگی باشد ولی آن کس که احیانا با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی از درون دل بیرون می فرستد صادقانه ترین حقیقت را بیان می کند. این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدس یاران امام حسین و پیوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستی و ظلم و ستم، اعلان بیزاری از آلودگی هاست.
4- گریه ذلت و شکست: گریه افراد ضعیف و ناتوانی که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتی برای پیشرفت در خود نمی بینند می نشینند و عاجزانه گریه سر می دهند.
گریه در عزای سالار شهیدان از این گریه بدور است و حاشا که چنین گریه ای در شان ساحت مقدس ابی عبدالله الحسین(ع) باشد که او امام عزیزان تاریخ است.
ج- فریاد علیه ستم
مجلس عزای ابی عبدالله فریاد پرخروش ظلم ستیزی است آن هم ظلمی بی نظیر در تاریخ بشریت، پسر پیامبر را دعوت کردن، لب تشنه کشتن، عزیزانش را به اسارت بردن، خیمه ها را به آتش کشیدن، اسب بر بدن عزیز خدا تاختن و... و... در کجای تاریخ این همه ظلم یکجا سابقه دارد؟ باید علیه آن فریاد برآورد، مجلس عزای ابی عبدالله همان فریاد است، تریبونی است که از آغاز این حادثه دردناک تاکنون نگذاشته است که این ظلم فراموش شود و در کنار آن به احیاء اهداف ابی عبدالله پرداخته است.
«لا یحب الله الجهر بالسو. من القول الامن ظلم؛ خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»
از این آیه استفاده می شود که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده بلکه چنین فریادی محبوب ذات اقدس الهی قرار گرفته است.
عزاداری در سیره معصومین
سیره و سنت قولی و فعلی معصومین علیهم السلام بر برپایی عزاداری ابی عبدالله به عنوان یکی از راههای احیاء نهضت ابی عبدالله الحسین(ع) بوده است. هم سفارش به عزاداری بر سالار شهیدان داشتند هم خود مجلس عزا برپا می کردند. امامان شیعه برای حفظ مکتب، روشهای مختلفی داشتند «روشی که پس از شهادت سیدالشهداء به عنوان روش «استراتژیک» بود احیاء نهضت ابی عبدالله(ع) بود. با روشهای مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداری ابی عبدالله(ع).
ب- سفارش به زیارت سالار شهیدان.
ج- تأکید بر استحباب سجده بر تربت امام حسین(ع)
د- استحباب گریستن و گریاندن و حالت گریه کننده به خود گرفتن در عزای امام حسین
هـ- دعوت به برپایی مجلس عزا برای امام حسین و برپا داشتن مراسم عزای حضرت از سوی خود آنان.
در روایتی از حضرت امام رضا(ع) رسیده است:
«من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامه و من ذکّر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلساً یحیی فیه امرنالم یمت قلبه یوم تموت القلوب؛ آن کسی که مصائب ما را به یاد آورد و بر مصائب ما بگرید، در قیامت با ما و در درجه ای که ما هستیم خواهد بود و کسی که مصیبت ما را به یاد دیگران بیندازد و خود بگرید و دیگران را بگریاند روزی که چشمها گریان است چشم او گریان نخواهد بود. و کسی که در مجلسی بنشیند که امر ما (مکتب ما) در آن احیاء می گردد، روزی که دلها می میرد قلب او نمی میرد».
در سیره معصومان می بینیم در خفقانی ترین شرائط برای امام حسین مجلس عزا برپا می کردند و گاه مجلس عادی را هم تبدیل به مجلس عزای امام حسین(ع) می ساختند.
امام سجاد(ع) در طول 53سال امامت خویش در هر شرائطی کربلا و عاشورا را بیاد می آورد.
امام صادق(ع) فرمود: «بکی علی بن الحسین عشرین سنه و ما وعظ بین یدیه طعام الا بکی؛ امام سجاد بیست سال گریه کرد و هرگاه در جلو آن حضرت غذایی گذاشته می شد می گریست.»
هرگاه غذایی نزد حضرت گذاشته می شد چشمان مبارک حضرت پر اشک می شد، روزی یکی از خدمتگزاران آن حضرت گفت: یابن رسول الله آیا هنوز زمان پایان حزن و اندوه شما فرا نرسیده؟ حضرت فرمود: یعقوب دارای دوازده فرزند بود خداوند یکی از آنان را از جلوی چشمش پنهان نمود درحالی که فرزندش زنده بود، چشمان یعقوب از اندوه سفید شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمویم، هفده تن از اهل بیتم و گروهی از یاران پدرم را به قتل رساندند سرهایشان را از تن جدا کردند چگونه اندوه من پایان می پذیرد.»
«مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) درباره روز عاشورا فرمود: «در روز عاشورا برای امام حسین زاری کرده و بگریید و اهل خانه را هم امر به گریستن به حضرت کنید، در خانه خود برای حضرت مجلس عزا برپا کرده و داغ خویش را ابراز کنید و ضمن دیدار و ملاقات همدیگر بر آن حضرت گریه کنید و یکدیگر را در داغ امام حسین(ع) تعزیت دهید و هرکس این عمل را انجام دهد برای او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول خدا و امامان راشدین را ضمانت می کنم.»
راوی می گوید محضر امام صادق(ع) بودیم یادی از امام حسین بن علی کردیم، حضرت گریه کرد ما هم گریه کردیم، سپس حضرت سرش را بلند کرد و فرمود امام حسین(ع) فرمود: «من کشته اشکهایم هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه می گرید.»
در روایتی آمده است روزی که نام امام حسین(ع) برده می شد تا شب لبخندی بر لبان حضرت صادق نبود.
زید شحام می گوید همراه جماعتی از اهل کوفه در خدمت امام صادق(ع) بودیم یکی از شعرای عرب بنام جعفربن عفان وارد شد. آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جای داد، آن گاه فرمود ای جعفر! او عرض کرد لبیک! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نیکی درباره امام حسین(ع) سروده ای؟ عرض کرد، آری. حضرت فرمود: اشعارت را بخوان. او شعر می خواند و امام و اطرافیان می گریستند به گونه ای که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری بود، سپس امام فرمود:
«یا جعفر والله لقد شهدت ملائکه الله المقربین ها هنا یسمعون قولک فی الحسین و لقد بکواکما بکینا او اکثر...؛ ای جعفر فرشتگان الهی در این مجلس حاضر شدند و شعرت را شنیدند و گریه کردند همان گونه که ما گریه کردیم بلکه بیش از ما گریستند...»
امام رضا علیه السلام فرمود: «کان ابی اذا دخل المحرم لایری ضاحکاً و کانت الکأبه تغلب علیه حتی تمضی منه عشره ایام فاذا کان یوم العاشر منه کان ذالک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه؛ با فرا رسیدن ماه محرم پدرم موسی بن جعفر(ع) با چهره خندان دیده نمی شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا می گرفت تا روز دهم فرا می رسید آن روز روز مصیبت، اندوه و گریه آن حضرت بود.»
دعبل خزاعی شاعر بزرگ اهل بیت می گوید: در ایام محرم بر امام رضا(ع) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم برای من شعر بخوانی، این روزها روز حزن و اندوه ما اهلبیت و شادی دشمنان ما بویژه بنی امیه است، پس از آن امام رضا برخاست پرده ای را برای حضور خانواده در مصیبت جدّشان حسین آویزان کردند سپس فرمودند دعبل برای حسین مرثیه بخوان تا زنده ای یار و مدیحه سرای ما هستی، آن گاه گریستم به گونه ای که قطرات اشک بر صورتم جاری شد و این شعر را سرودم که: افاطم لوخلت الی آخر، امام رضا(ع) گریست و به همراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گریستند. اینها تنها گوشه ای از رفتار و گفتار معصومین در رابطه با عزاداری سالار شهیدان بود. لیکن باید تاریخ عزاداری بر سیدالشهداء را بسیار دیرینه دید و حداقل آنکه اولین برپا کننده عزای حضرت، رسول الله(ص) در روز ولادت حضرت و... و... بوده است. که تفصیل آن به درازا می کشد.
نقش مجالس عزاداری
مجالس عزاداری ابی عبدالله الحسین(ع) در طول تاریخ تریبونی گسترده برای معرفی اسلام ناب محمدی در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.
این مجالس نقشی اساسی در احیاء نهضت ابی عبدالله(ع) و تبیین آرمانهای بلند آن شهید سرفراز داشته است، می توان این مجالس را از مصادیق شجره طیبه قرآنی نامید که قرآن ذکر می کند: «آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد و خداوند برای مردم مثلها می زند شاید متذکر شوید و پند گیرید.»
شجره طیبه ای که در این آیه شریفه مشبه به قرار گرفته این ویژگیها را دارد:
1- موجودی است پاک و طیب از هر جهت
2- دارای نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.
3- اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است.
4- شاخه های این شجره طیبه در یک محیط پست محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست.
5- این شجره طیبه پربار است.
6- در هر فصل میوه می دهد.
7- میوه و دانش به اذن خداوند است.
مهم این نیست که آیا این شجره طیبه وجود خارجی دارد یا نه، مهم این وجه شباهت هاست، زیرا که تشبیهات زیادی در زبان های مختلف داریم که اصلاً وجود خارجی ندارد مانند: مثلاً می گوییم قرآن همچون آفتابی است که غروب ندارد درحالی که می دانیم آفتاب همیشه غروب دارد و یا اینکه هجران من همچون شبی است که پایان ندارد.
به هرحال هدف از تشبیه، مجسم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلی در قالب محسوس است.
این ویژگیها را به خوبی در مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابی عبدالله(ع) می توان دید.
ما میوه های شیرین این مجالس را از آغاز تاکنون فراوان دیده ایم. بقاء تشیع بویژه در ایران اسلامی مدیون این مجالس است. رضاخان را برای براندازی اسلام آوردند اما این مجالس حسینی بود که نگذاشت. فرزند خبیث او هم همین هدف را دنبال می کرد اما به برکت این مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست، و راز آن همه تأکید اهل بیت علیهم السلام و اصرار آنها بر برپایی مجالس ابی عبدالله همین است که این مجالس است که از آرمانهای بلند سالار شهیدان پاسداری کرده و می کند و راز تأکید خلف صالح امامان، احیاگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خمینی(قدس سره) بر عزاداری سنتی و برپایی مجالس حسینی همین است:
«الان هزار و چهارصدسال است که با این منبرها، با این روضه ها، با این مصیبت ها، و با این سینه زنی ها حفظ کرده اند اسلام را... هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش سر و سینه زن نباشد حفظ نمی شود...»
مجالس حسینی به حق مصداق «بوستان های بهشتی» است که در روایات آمده است: «عن رسول الله صلی الله علیه و آله ارتعوا فی ریاض الجنه قالوا یا رسول الله و ماریاض الجنه قال مجالس الذکر؛ در باغ های بهشت گردش کنید (از آنها بهره مند گردید) عرض کردند ای رسول خدا باغ های بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر و یاد خداوند»
نیز فرمود:
«اذا رأیتم روضه من ریاض الجنه فارتعوا فیها قیل یا رسول الله و ماریاض الجنه فقال مجلس المؤمنین؛ هرگاه باغی از باغ های بهشت را دیدید از آن بهره مند گردید عرض شد ای پیامبر خدا باغ بهشت چیست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»
مجالس حسینی، هم مجالس یاد خداست و هم مجلس مؤمنان. مجالس حسینی گوهری نفیس و ارزشمند برای حفظ اسلام است، لذاست که رهزنان دین پیوسته با آن مخالف بوده و درصدد تخریب برآمدند.
تاریخ مخالفت با مجالس حسینی
اولین گروه مخالف با عزاداری و مجالس حسینی، بنی امیه که خود بانی جنایات و حادثه عاشورا بودند، می باشند. هشام بن عبدالملک بیش از سایر سلاطین اموی در این راه تلاش کرد، آنان تلاش کردند که روز عاشورا را روز جشن و شادی بسازند. «و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین؛ این روز (عاشورا) روزی است که آل زیاد و آل مروان به خاطر کشتن امام حسین(ع) شاد بودند.» «ابن حجر» می گوید نخستین کسی که روز عاشورا در حضور عبدالملک بن مروان و گروهی از صحابه و تابعین جشن گرفت «حجاج بن یوسف ثقفی» بود آنگاه اعلام شد که یادآوری قتل و شهادت حسین و مصائب آن بر گویندگان و خطباء حرام است.
بعد از آنان «بنی العباس» این راه را دنبال کردند و نمک خورها و نمکدان شکن ها به نام محبت اهل بیت مردم را به سوی خود فراخواندند و همانند بنی امیه با اهل بیت علیهم السلام برخورد کردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندی می گوید:
یا لیت ظلم بنی المروان دام لنا
و لیت عدل بنی العباس فی النار
یعنی ای کاش ظلم و ستم بنی مروان برایمان ادامه داشت و عدالت بنی العباس در آتش بود.
آنان کینه بی پایانی با سالار شهیدان ابی عبدالله(ع) داشتند. اولین اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوی منصور عباسی و سپس فرزندش هارون صورت گرفت که دستور تخریب حرم امام حسین(ع) را صادر کردند و سپس در عصر متوکل که بیشترین جسارت ها به دستور او صورت گرفت.
مورخان نوشته اند: متوکل بار ها دستور تخریب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها کردن بر مرقد نورانی ابی عبدالله(ع) را صادر کرد.
در این سال متوکل دستور به نابودی حرم امام حسین(ع) و خانه های اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زیارت امام حسین ممنوع ساخت، قبر را به کلی منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبدیل به یک بیابان صاف شد. متوکل معروف به دشمنی با اهل بیت بود، یعقوب بن سکیت شاعر و ادیب معروف می گوید: به خدا قسم اگر بنی امیه پسر دختر پیامبر را مظلوم کشتند بنی العباس هم همانند آنها عمل کردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اینکه نبودند تا در قتل حضرت شریک باشند و آنرا با برخورد با استخوان های أبی عبدالله علیه السلام جبران کردند.»
صاحب مقاتل الطالبین که از مورخان اهل سنت است نوشته که متوکل این جسارت ها را توسط فردی بنام «دیزج» که یهودی الاصل بوده به انجام رسانده است. این جسارت در دوره موفق عباسی در سال 269 و در دوره المسترشد در سال 256 صورت گرفت که بسیاری از اشیاء گران قیمت آن مضجع نورانی به سرقت رفت.
در کنار این اهانتها برخورد شدید با زائران و مجالس حسینی هم بوده است.
و بعد از آن برخوردها با عزاداری سالار شهیدان در سیره جباران و قلدران دیگر همانند رضاخان و صدام و تکفیری های عصر ما همچنان ادامه دارد.
همسر رضاخان (که او هم زن فاسدی بود) می گوید: «حسینقلی خان اسفندیاری شوهر خواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرف های مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین هم مخالف بود و می گفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمی کنند این عربها دشمن ملت ایران بوده اند و به ما حمله کرده اند و جان و مال و ناموس ایرانیان را مورد تعرض قرار دادند و از این قبیل حرف ها می زد. رضا این حرفها را می پسندید و می گفت: من نمی فهمم چرا مردم برای عربها عزاداری می کنند.»
او درپی این اعتقاد دستور أکید برای مبارزه با مجالس عزاداری که آن را موهومات می خواند صادر کرد.
در پرونده ننگین صدام این جلاد کم نظیر تاریخ برخورد با حرم سالار شهیدان نیز هست، در قصه انتفاضه شیعیان عراق صدام به بهانه مقابله با شیعیان توسط دامادش گنبد و حرم نورانی امام حسین(ع) را به توپ بست که البته هم دامادش سزای این جنایت ننگین و دیگر جنایات ننگین خود را دید، هم صدام! تازه این دنیاست، عذاب الیم در انتظار آنان است! در کنار هتک حرمت به حرم سیدالشهداء جسارت های فراوان به مجالس عزاداری و عزاداران داشت.
به این ترتیب نتیجه ای که از این مباحث درپی آن بودیم اینست که عزاداری سالار شهیدان از حقایق و واقعیات بی تردید دین ماست، تشکیک در این امر تشکیک در امر بدیهی است، مجالس عزای حسین، مجالس نورانی الهی است باید پیوسته بر شکوه آنها افزوده گردد ولی باید توجه داشت که همیشه گوهرهای نفیس در معرض خطر ربوده شدن و آسیب دیدن هستند، باید مراقب بود از این مجالس در سمت و سو و جهتی که سالار شهیدان می پسندد استفاده گردد.
نویسنده: آیتالله سیداحمد خاتمی

دیرروز وقتی از دوستان شنیدم مصطفی احمدی روشن شهید شده است اصلا تعجب نکردم چون هر کسی که مصطفی را میشناخت میدانست که او عاشق شهادت بود و مرگی غیر از شهادت برازنده او نبود.
مصطفی عزیز وقتی که تصویرت را دیدم که در هنگام شهادت با پیراهن عزای مولایمان حسین در آغوش حضرت آرمیدی غبطه خوردم.همچون مولایت بدنت پاره پاره شده بود امروز وقتی با بچهها صحبت میکردیم همه غبطه میخوردند. غبطه میخوردند چون به نقل از همسرت شنیده بودند که در این روزهای آخر خواب امام زمانمان را دیدهای که گفتهاند از شما راضی هستند. اما همه میگفتند که مصطفی لیاقتش را داشت.
مصطفی لیاقتش را داشت چون در ولایتمداری گوی سبقت را از همه ما ربوده بود. مصطفی لیاقتش را داشت چون در اخلاص پیشتاز بود. مصطفی لیاقتش را داشت چون هیچ وقت به هیچ چیز بیتوجه نبود. مصطفی زندگی را جهاد میدانست. مصطفی در برابر منکر سکوت نمیکرد. مصطفی اهل مبارزه بود.
مصطفی جان امروز با بچهها یاد اردوهای بازدید از مناطق جنگی جنوب را میکردیم. روزهایی که لحظه لحظهاش در کنار تو برایمان خاطره بود. با آن خندههای دلنشینت.
مصطفی جان امروز وقتی دیدم مادرت توصیه کرد که فقط راهت را ادامه بدهیم احساس کردم بار سنگینی روی دوشمان است ولی مصطفی جان مطمئن باش تا جان در بدن داریم راهت را ادامه میدهیم در هر جبههای که هستیم. در جبهه پژوهش، در جبهه تولید علم، در جبهه جنگ سخت و ما هم در جبهه جنگ نرم.
کاروان میرسد از راه، ولی آه
چه دلگیر چه دلتنگ چه بیتاب
دل سنگ شده آب، از این ناله جانکاه
زنی مویه کنان، موی کنان
خسته، پریشان، پریشان و پریشان
شکسته، نشسته، سر تربت سالار شهیدان
شده مرثیهخوان غم جانان
همان حضرت عطشان
همان کعبه ایمان
همان قاری قرآن، سر نیزه خونبار
همان یار، همان یار، همان کشتهی اعدا
کاروان میرسد از راه، ولی آه
نه صبری نه شکیبی
نه مرهم نه طبیبی
عجب حال غریبی
ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی
ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی
ز داغ غم این دشت بلاپوش
به دلهاست لهیبی
به هر سوی که رفتند
نه قبری نه نشانی
فقط میوزد از تربت محبوب
همان نفحه سیبی
که کشانده ست دل اهل حرم را
کاروان میرسد از راه
و هر کس به کناری
پر از شیون و زاری
کنار غم یاری
سر قبر و مزاری
یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته
به دنبال مزار پسر فاطمه رفته
یکی با دل مجروح
و با کوهی از اندوه
به دنبال مه علقمه رفته
یکی کرب و بلا پیش نگاهش
سراب است و سراب است
دلش در تب و تاب است
و این خاک پر از خاطرههایی ست
که یک یک همگی عین عذاب است
و این بانوی دلسوختهی خسته رباب است
که با دیده خونبار و عزاپوش
خدایا به گمانش که گرفته ست
گلش را در آغوش
و با مویه و لالایی خود میرود از هوش:
«گلم تاب ندارد
حرم آب ندارد
علی خواب ندارد»
یکی بی پر و بی بال
دل افسرده و بی حال
که انگار گذشته ست چهل روز
بر او مثل چهل سال
و بوده ست پناه همه اطفال
پس از این همه غربت
رسیده ست به گودال
همان جا که عزیزش
همان جا که امیدش
همان جا که جوانان رشیدش
همان جا که شهیدش
در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر
در آن غربت دلگیر
شده مصحف پرپر
و رفته ست سرش بر سر نیزه
و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا
رها مانده خدایا
چهل روز شکستن
چهل روز بریدن
چهل روز پی ناقه دویدن
چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن
چه بگویم؟
چهل روز اسارت
چهل روز جسارت
چهل روز غم و غربت و غارت
چهل روز پریشانی و حسرت
چهل روز مصیبت
چه بگویم؟
چهل روز نه صبری نه قراری
نه یک محرم و یاری
ز دیاری به دیاری
عجب ناقه سواری
فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب
چه بگویم؟
چهل روز تب و شیون و ناله
ز خاکستر و دشنام
ز هر بام حواله
و از شدت اندوه
و با خاطر مجروح
جگر گوشهی تو کنج خرابه
همان آینهی فاطمه
جا ماند سه ساله
چه بگویم؟
چهل روز فقط شیون و داغ و
غم و درد فراق و
فراق و ... فراق و ...
چه بگویم؟
بگویم، کدامین گلهها را؟
غم فاصلهها را؟
تب آبلهها را؟
و یا زخم گلوگیرترین سلسلهها را؟
و یا طعنهی بیرحمترین هلهلهها را؟
و یا مرحمت دم به دم حرملهها را؟
چهل روز صبوری و صبوری
غم و ماتم دوری و صبوری
و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری
نه سلامی نه درودی
کبودی و کبودی
عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی
به آن شهر پر از کینه و ماتم
چه ورودی و کبوی
در آن بارش خونرنگ
سر نیزه تو بودی و کبودی
گذر از وسط کوچه سنگی یهودی و کبودی
و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه
چه دلتنگ غروبی، چه چوبی
عجب اوج و فرودی و کبودی
خدایا چه کند زینب کبری!
شعراز:یوسف رحیمی
در روز اربعین زیارت اربعین را حتما بخوانید
از حضرت عسكرى عليه السلام روايت شده كه فرمود
علامات مؤ من پنج چيز است پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و
نافله در شب و روز گذاردن و زيارت اربعين كردن و انگشتر بر
دست راست كردن و جَبين را در سجده بر خاك گذاشتن و
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن
در کتابهای تاریخی و منابع کهن که فرزندان امام حسین (ع) را نام بردهاند، دختری را به نام رقیه برای ایشان ذکر نکردهاند اما مسلم این است که ایشان دختری (3 یا 4 ساله) داشتهاند و به تصدیق حضرات آیات مکارم شیرازی و نوری همدانی، دختر کوچکی از امام حسین(ع) در شام از دنیا رفته و آنجا دفن شده است.
نخستین کتابی که ماجرای شهادت کودکی در شام را مطرح کرده است، کامل بهایی، کتابی فارسی نوشته عمادالدین طبری (م ح ۷۰۰ ق) است.
گزارش «المنتخب» فخرالدین طریحی (م ۱۰۸۵ ق) درباره چگونگی به شهادت رسیدن حضرت رقیه(س) به شرح زیر است:
روایت شده که وقتی آلالله و آل رسول او در شهر شام بر یزید وارد شدند، او خانهای به آنها اختصاص داد و آنها را در آن، به سوگواری میپرداختند. مولای ما امام حسین (ع)، دختری سه ساله داشت… سر شریف امام (ع) را که با دستمالی دیبقی [۱۳] پوشیده بود، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند. دختر امام (ع) گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت است. آن را از طبق برداشت و در آغوش گرفت و میگفت: «پدر جان! چه کسی تو را با خونت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی رگهای تو را برید؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی، یتیم کرد؟ پدر جان! پس از تو، ما به چه کسی دل ببندیم؟ پدر جان! چه کسی از یتیم، نگهداری میکند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه کسی پاسدار زنان رنجور است؟ پدر جان! چه کسی نگهدار بیوههای اسیر است؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر چشمهای گریان است؟ پدر جان! پناهدهنده دور افتادگان غریب کیست؟ پدر جان! جه کسی نوازشگر موهای پریشان است؟ پدر جان! برای ناکامی ما پس از تو، چه کسی هست؟ پدرجان! برای غریبی ما، چه کسی پس از تو هست؟ پدر جان! کاش من، فدای تو میشدم. پدر جان! کاش پیش از این، نابینا میشدم. پدر جان! کاش من در خاک شده بودم و محاسن تو را خونآلود نمیدیدم».
آنگاه، دهانش را بر دهان شریف امام (ع) گذاشت و گریه سختی کرد تا از هوش رفت. وقتی تکانش دادند، دیدند که روحش از دنیا، جدا شده است.
واقعه بزرگ و تاریخی کربلا در سال شصت و یک هجری، یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام است که تا کنون از طرف علما و محققان اسلامی پیرامون اهداف و نتایج آن بحثهای زیادی صورت گرفته و کتابها و مقالات متعددی چاپ ومتشر شده است.
مسئله آمار و ارقام در این نهضت با شکوه، حماسی و ماندگار، یکی از مسائلی است که ابهامات و سؤالات فراوانی پیرامون آن مطرح است. گرچه در این موضوع مورّخان اسلامی آراء و دیدگاه های متفاوتی دارند و در بعضی یا بیشتر موارد به درستی نمیتوان نظر قاطعی ابراز کرد! ؛ ولی در این مقاله سعی شده است تا حد توان، اقوال مورّخان جمعآوری، بررسی و گوشههایی از تاریخ پر شکوه و سرنوشتساز کربلا روشن شود.
حجت الاسلام عباس جعفری در مقاله ایی جامع و مستند این موضوع را بررسی کرده است و علاقمندان میتوانند در ادامه مطلب این موضوع جامع و مستند را مطالعه نمایند.
آیت الله مصباح مدیر مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، (سهشنبه 29 آذر) در مراسمی که به مناسبت شهادت امام سجاد(ع) که با حضور اساتید و طلاب در این مؤسسه برگزار شد، اظهار داشت: اهلبیت(ع) راهنمایان ممتازی بودند که دردهای جامعه را خوب میدانستند و راههای درمان آن را نیز ارائه میکردند.
وی با بیان این که هر انسان، در صورت داشتن درد، به طبیب مراجعه و به درمان او توجه میکند، گفت: متأسفانه امروزه برخی از ما، به ائمه معصوم(ع) در حد یک طبیب هم توجه نمیکنیم؛ زیرا معارف نابی از این بزرگواران به دست ما رسیده است، اما در استفاده از آنها خود را بیبهره کرده ایم.
به گزارش مرکز خبر حوزه، آیتالله مصباح یزدی ادامه داد: امروز مشکلات و دردهای فراوان اخلاقی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، معنوی و... در جامعه وجود دارد و مبتلایان به آن نیز فراوان هستند، در این شرایط باید دید که چه تعداد از افراد در شفاخانه اهلبیت(ع) وارد شده و از آن بهرهمند میشوند.
* انتقاد از برخی مداحان
وی در ادامه با اشاره به حضور گروهی از افراد در عرصه مداحی و ذکر مصیبت اهلبیت(ع)، گفت: برخی از افراد درعرصه مداحی، مرثیهسرایی و... به شعرخوانی و شعرگویی اشعاری را قرائت می کنندکه از لحاظ محتوایی و فنی در سطح پایینی قرار دارد و گاهی هم که این اشعار از صدا و سیما پخش میشود، انسان شرمنده میشود که چرا این اشعار در کشوری که حکومت و مذهب آن منتسب به اهلبیت(ع) است، پخش میشود.
این استاد حوزه خطاب به این دسته از مداحان و مرثیهخوانان تأکید کرد: اگر میخواهید از این طریق نان بخورید، کار خوب انجام دهید؛ شما که برای مداحی خود پول میگیرید، حداقل ساعتی هم برای تهیه اشعار خود زمان صرف کنید.
* توسل به ائمه(ع) تنها ذکر مصیبت و عزاداری نیست
آیتالله مصباح یزدی همچنین با بیان این که برخی در توسل جستن به اهلبیت(ع) راه درستی در پیش نمی گیرند، اظهار داشت: این که توسل به ائمه اطهار(ع) را تنها در ذکر مصیبت و شرکت در مجالس عزاداری اهلبیت(ع) بدانیم، اشتباه است. این حداقل کاری است که حتی پیروان ادیان و مذاهب الهی نیز ممکن است به آن روی آوردند؛ در حالی که از شیعه انتظار دیگری میرود.
وی تصریح کرد: توسل به ائمه اطهار(ع) به معنی ارتباط روحی با آنها است. ما باید بدانیم که هرآنچه خیر به ما میرسد، به برکت وجود اهلبیت(ع) است و هر نیازی که از ما برداشته میشود، به دست آنها است.
عضو خبرگان رهبری ادامه داد: این که ما ارتباط خود را با اهلبیت(ع) قطع کنیم و یا آن را در ذکر مصیبت محدود کنیم، خودمان متضرر میشویم.
آیت الله مصباح یزدی در پایان تصریح کرد: افرادی که از نظر معنوی به جایی میرسند، انسانهایی هستند که مراقب اجرای حکم خدا هستند، این کار موجب میشود تا توسل انسان به اهلبیت(ع) درست و کاملتر شود.
شهادت امام سجاد ع بر عاشوراییان تسلیت باد
اشاره: در خجسته روز پنجم ماه مبارک شعبان المعظّم سال 38 هجری[1] در مدینه منوّره در خاندان وحی و امامت، کودکی چشم بجهان گشود که او را "علیّ" نام نهادند. پدر بزرگوارش امام حسین(ع) و مادر گرامی اش بنابر نقل بیشتر مورّخین « شهربانو»[2] دختر یزدگرد (پادشاه ساسانی ایران) میباشد. اگرچه بنا بر تحقیق بعضی از محقّقین معاصر، این نقل قابل خدشه و تردید واقع شده است.[3]
شخصیت علمی، اخلاقی امام سجّاد(ع)
امام چهارم حضرت علیّ بن الحسین، ملقب به سجّاد(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام حسین(ع) در واقعه عاشورای سال 61 هجری، امامت و ولایت مسلمانان و شیعیان را عهدهدار شدند.
ابو حازم (یکی از محدثین) میگوید : «ما رایت هاشمیاً افضل من علیّ بن الحسین ولا افقه منه».[4] یعنی؛از میان بنی هاشم[اهل بیت پیامبر] هیچکس را والاتر و داناتر از علیّ بن حسین[ع] ندیدم.
زهری میگوید : «لم أدرک احداً من اهل هذا البیت ـ بیت النبیّ(ص) ـ افضل من علیّ بن الحسین(ع)». [5]یعنی؛ از میان خاندان پیامبر(ص) (در این زنان) هیچکسی را عالمتر و با فضیلتتر از علیّ بن حسین(ع) ندیدم.
پیرامون مقامات معنوی و عبادت حضرت ، از امام باقر(ع) روایتی نقل شده است که ذکر میشود: «کان قیام علی بن الحسین(ع) فی صلاته قیام العبد الذلیل بین یدی الملک الجلیل، کانت اعضاوه ترقعد من خشیه الله ـ وکان یصلی صلاه مودع یری انه لا یصلی بعدها ابداً».
یعنی؛ پدرم در نمازش همانند بند ضعیف در مقابل خداوند بزرگ میایستاد و اعضای بدنش از خوف خداوند میلرزید همانند کسی که آخرین نماز خود را میخواند، نماز میخواند.
در سایر صفات و کمالات اخلاقی امام زین العابدین(ع) نیز سخن به همین منوال است. ائمه معصومین(ع) به معنای واقعی کلمه الگو و اسوه مردم زمان خود و تمامی بشر تا روز قیامت بوده و هستند. بر ما مسلمانان و شیعیان است که با سر مشق گرفتن از آنها و پایبندی عملی به گفتار و کردار آن بزرگواران بتوانیم وظایف خودمان را انجام دهیم، ان شاء الله.
وضعیت شیعه و نقش امام سجاد(ع)
کوفه که در آن زمان پایگاه شیعیان بود، تبدیل به مرکزی جهت سرکوبی شیعیان شده بود، شیعیان واقعی امام حسین(ع) در حادثه کربلا به شهادت نایل آمده بودند. آن عدهای هم که هنوز زنده بودند، تحت شرایطی که ابن زیاد بوجود آورده بود جرأت خودنمای نداشتند، شیعیان پس از واقعه کربلا و شهادت جمع زیادی از خاندان پیامبر(ص) در وضعیت روحی و فکری سختی بسر میبرند، دشمنان خیال میکردند، پس از رویداد واقعه عاشورا، دیگر در هیچ زمانی شیعه و رهبران آنها نمیتوانند قدرت پیدا کنند ولی این خیال باطلی بود، امام سجاد(ع) موفق شد در سایه تلاشهای فراوان به شیعه حیاتی تازه ببخشد و زمینه را برای تجدید حیات واقعی در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آماده سازد.
امام علیّ بن الحسین(ع) در طول مدت 34 از امامت و هدایت مسلمانان موفق شد شیعیان را از یکی از سختترین دورانها نجات دهد. دورانی که جز سرکوبی، فتنه، تحریف، قیامهای باطل و کشتار شیعیان چیزی همراه نداشت.
امام سجّاد علیه السلام و شیعیان
امام زین العابدین علیه السلام بعد از ورود به مدینه مشاهده کرد که حادثه کربلا در میان مردم بخصوص شیعیان (عده ای که بنا بر عللی نتوانستند امام حسین علیه السلام را یاری دهند و یا نخواستند) اثر بدی گذاشته است. چنانچه عده ای گمان می کردند که دیگر شیعیان نخواهند توانست قد علم کنند و کار آنها به پایان رسیده است و یا اینکه لا اقل در صحنه سیاسی جامعه و اداره آن نخواهند توانست کاری از پیش ببرند.
البته این درست است که جامعه مسلمین (بخصوص شیعیان) بعد از حادثه کربلا دیگر توان مقابله شدید با دستگاه اموی را نداشت اما آنها دریافتند که امویان برای رسیدن به اغراض دنیا طلبی خود و حکومت بر مسلمین از انجام هر جنایتی ولو کشتن فزند پیامبر(ص) باشد دریغ نخواهند نمود. لذا امام چهارم(ع) دست به فعالیتهای سازندگی روحی و معنوی مردم مسلمان زد و مبارزات خود با ظلم و ستم اموی را به شکل دیگر (یعنی آماده سازی نیرو برای آینده) شروع نمود گواینکه از اعتراض به جنایات و ظلمهای حکام اموی نیز غافل نمی شد.
در دروان امامت امام زین العابدین علیه السلام چند قیام و شورش اسلامی، شیعی در دفاع از مظلومیت ائمه معصومین(ع) و اظهار توبه از عدم حمایت اهل بیت پیامبر(ص) صورت گرفت. گرچه در بعضی از آنها اغراض غیر الهی نیز دخالت داشت!.
یکی از این قیامها، نهضت توّابین بود که مردم کوفه به رهبری سلمان بن صرد خزاعی، بهمراهی چندین هزار نفر از کوفیان در آن شرکت داشتند. ادعا شده است که رهبری توابین، امامت علیّ بن الحسین(ع) را پذیرفته بود. [6] آنچه مهم است این است که آیا آنها در صورت پیروزی ، رهبری و امامت شیعیان را به اهل بیت پیامبر(ص) که مصداق آن در این زمان حضرت سجّاد(ع) بودند واگذار می نمودند!.
شروع این نهضت به طور پنهانی پس از حادثه جانگذار کربلا آغاز شد، اما در سالهای 64 و 65 به اوج خود رسید و به صورت تهدیدی جدی علیه ابن زیاد و دستگاه اموی درآمد. آنها می گفتند: ما از عدم حمایت از اهل بیت رسول خدا(ص) که به شهادت حضرت حسین بن علیّ علیهما السلام انجامید سخت پشیمانیم و لذا برای پاک کردن دامان خود از این گناه، دست به شمشیر برده و بر قاتلین حضرت می تازیم. آنها از ناحیه وجدان خود سخت در عذاب بسر می بردند و آرامش وجدان خود را شرکت در نهضت خونین و در نهایت کشته شدن می دانستند و فریاد می زدند: ما از زندگی در دنیا سخت بیزاریم و هرگز بخاطر آن دست به شورش نزده ایم. [7]
آنها در جنگ خونین خود با سپاه اموی شکست خوردند و اکثریت آنها به همراه فرمانده خودشان به شهادت رسیدند.
پس از شکست توابین، «مختار بن ابی عبیده ثقفی» در کوفه حرکتی جدید علیه بنی امیه شروع کرد. هدف او اگرچه بیشتر رنگ سیاسی داشت، اما در آن موقعیت، نقش مهمی در سوزاندن پایه های ستم دستگاه اموی داشت و فکر می کرد اگر شورش و نهضتش به موفقیت برسد باید رهبری آن در دست یکی از آل محمد(ع) باشد. لذا نامه ای به امام چهارم حضرت سجّاد (ع) نوشت و درخواست نمود تا فرماندهی و هدایت نهضت را به عهده بگیرند ولی امام(ع) امتناع ورزید.
امام سجّاد(ع) بخوبی مختار و اغراض خاص او را می شناخت و موقعیت جامعه آن روز را نیز آماده قیام نمی دیدند. مختار نامه ای به «جناب محمّد بن حنفیّه» نگاشت که او جواب منفی نداد . مختار کار خود را شروع نمود. او در در مرحلۀ اول، با جمع آوری لشکر فراوان، به دنبال قاتلان درجه اول شهدای کربلا رفت و سرهای ناپاک عبدالله بن زیاد ، عمر بن سعد و... را از بدن آنها جدا کرده و نزد امام سجّاد(ع) فرستاد و امام نیز با انجام سجده شکر خدای را انجام داده و فرمودند: خدای مختار را جزای خیردهد... . [8]
البته قابل ذکر است که بعضی از تاریخ نویسان می گویند مختار از محمد بن حنفیه سوء استفاده کرد و حتی او را مهدی موعود! نامید واز آن زمان عده ای به نام "کیسانیه"، فرقه جدیدی درست کردند و قائل به امامت محمد بن حنفیه شدند!، ولی بنا بر آنچه در منابع شیعه آمده است ،محمد بن حنفیه از اصول اعتقادی تشیّع منحرف نبود و امام سجاد(ع) را به عنوان حجت خدا قبول داشت.
به هرحال قیام مختار نیز تا مدت زیادی دوام نیاورد و در سال 67 هـ . ق توسط آل زبیر سرکوب شد. در مجموع می توان گفت: مختار گرچه خدماتی برای شیعه انجام داده است و در این جهت مورد رضایت و تایید ائمه بوده است[9] ولی درست کردن فرقه کیسانیه و مطرح کردن محمد بن حنفیه به عنوان مهدی موعود(ع) [10] و یا غرضهای غیر الهی در سر داشتن و توجه زیاد به احساسات نمودن و حتی غافل کردن مردم از دشمن اصلی، هیچگاه مورد تائید ائمه(ع) نبوده و حتی مورد مذمّت نیز بوده است. [11]
اولین برخورد امام سجاد علیه السلام با امویان در زمان امامت خویش با عبدالله بن زیاد در شهر کوفه بود و همینطور با نماینده بنی امیه در آن زمان یعنی یزید بن معایه در شام که حضرت با ایراد سخنان وخطبه های أتشین، مقام و منزلت اهل بیت رسول خدا و نگون بختی دشمنان بالخصوص بنی امیه را ذکر می کند.
در واقعه حره که شورشی کوچک به رهبری عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه در اعتراض به دستگاه اموی ویزید بود، امام(ع) موضع بی طرفی گرفت و از شهر مدینه بریون رفت و حتی برای جلوگیری از ریخته شدن خونها، عده ای زیاد را پناه داد. [12]
یکی از دلائل عدم خالفت صریح و موضع انقلابی (قیام با شمشیر) توسط حضرت ، مسئله تقیّه بود که حضرت از آن به عنوان سپری برای حفظ اصل دین استفاده می کردند که در فقه سیاسی اسلام، جایگاه آن و موادش روشن شده است و یکی از مسلمات فقه شیعه می باشد.
لذا امام از آنجایی که می دیدند اگر قیام نمایند، قطعا کشته خواهند شد و خوف از بین رفتن بقیه السیف واصل دین می باشد و چه بسا ، از نسل پیامبر(ص) کسی زنده نماند و به هدفی هم نرسند، از این کار خودداری نمودند و آنرا به مصلحت اسلام ندانستند و مقصد خود را صرف تربیت انسانهای فداکار و آگاه به مبانی دین و معارف الهی در ابعاد اخلاقی، تربیتی، علمی، فرهنگی و سیاسی کردند تا در وقت لازم، از آنها در راه نشر دین و مبارزه با دشمنان استفاده کافی شود.
صحیفۀ سجادیه
یکی از خدمات ارزشمند و تاثیرگذارحضرت امام سجاد(ع) به اسلام و مسلمین صحیفۀ سجادیه می باشد که مجموعه ای از ادعیه در باب تهذیب نفس، رابطه بنده با خداوند ، توجه به آخرت و اعراض از دنیا، اخلاق پسندیده، دعا در هنگام مشکلات، دعا درباره پدر و مادر، فرزندان، همسایگان، مرزداران مملکت اسلامی، طلب روزی از خداوند و دعا در اعیاد ، خوف خدا و تواضع و ده ها مورد دیگر است.
امام سجاد(ع) با بصیرت تمام می دید که بزرگترین نیاز مردم در آن زمان، همین مسائل است. در زمانی که توجه به دنیا و زخارف آن زیاد شده بود و اعراض از عبادت و مسائل اسلامی نیز فراوان مشاهده می شد، بهترین دارو برای درمان این مشکل (سرطان)، همانا برقراری ارتباط با خدا [صحیفه سجّادیه] که دریائی از معارف الهی در آن نهفته بود.
عظمت این کتاب علاوه بر شیعیان، در بین اهل سنت نیز پذیرفته شده است. [13] و این خود حاکی از این است که دعاهای امام سجّاد(ع) در درون جامعه آن روز، نفوذ کرده و همه مسلمانان (شیعیان و اهل سنت)، از آن به عنوان راهی بسوی خدا و معنویت استفاده می کردند.
زمانی که حتی نام گذاری اشخاص بنام « علیّ » مجازات دارد و کار حاکمان بنی امیّه با سبّ علیّ علیه السلام شروع و ختم می شد!، بکارگیری این تعبیر، ارزش خود را بخوبی نشان می دهد.
از مسائل دیگری که صریحا در لابلای دعاهای امام زین العابدین(ع) بچشم می خورد همانا مسئله امامت و حقانیّت اهل بیت پیامبر(ع) در احراز آن و رهبری جامعه مسلمین می باشد، کسانی که علاوه بر پاکدامنی و تقوا از مقام عصمت هم برخوردارند. برای روشن تر شدن جایگاه اهل بیت(ع) در بین مردم مشاهده می کنیم تعبیری که بیش از همه تکرار شده همانا صلوات بر حضرت محمّد و آل محمّد(صلوات الله و سلامه علیهم) است.
زمینهسازی تدوین حدیث و فقه شیعه
در زمانی که گروههای مختلف با ایدهها و افکار التقاطی، در پی اهداف خود بودند و هر کدام برداشتی خاص از اسلام و قرآن می کردند، بخصوص با فاصله گرفتن از عصر نبوی ، خوف این می رفت که سنّت واقعی نبوی و معارف ناب اسلامی از بین برود، امام سجّاد علیه السلام که وارث و خزانه¬دار علم الهی بود، دست به تربیت دانشمندان زیادی زد تا از این طریق قرآن و سنّت واقعی پیامبر(ص) بر مردم بیان شود و فرقه های منحرف نتوانند به اغراض و اهداف شیطانی خود برسند . بویژه اینکه حاکمان ستمگر اموی تمام سعی خود را در دور نگه داشتن مسلمانان از معارف حقیقی قرآن و سنت واقعی نبوی گذاشته بودند.
روی این هدف بسیاری از طالبان علم و دانش، در سلک راویان حدیث و شاگردان حضرت در آمدند تا از سرچشمۀ زلال دانش او بهره ها گرفته و به حقایق قرآن و معارف دینی اسلام دست بیابند.
مرحوم شیخ طوسی(ره) تعداد 170 نفر از اصحاب امام سجّاد(ع) و یا کسانی که از آن حضرت روایت نقل کرده اند[14] را ذکر کرده است که از مشهورترین اصحاب و شاگردان حضرتش : ابو حمزه ثمالی، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر، ابو خالد کابلی، سعید بن جبیر و ... می باشند.
از طرف دیگر عالمان اهل سنت مانند ابن شهاب زهری، محمد بن سعد، یحیی بن سعید و جاحظ در باره مقام علمی و زهد و کمالات امام سجّاد(ع) سخنها گفته اند و همگی اورا به بزرگی یاد کرده اند . برای نمونه جمله ای از زهری نقل می شود که گفت: «ما ریت هاشمیا افضل من علی بن الحسین ولا افقه منه»[15] یعنی هیچ مرد هاشمی(از فرزندان پیامبر را برتر از علیّ بن حسین(ع) و فقیه تر از او ندیدم.
در نتیجه سنک بنای فقه و زمینه سازی آن از زمان امام سجّاد(ع) و توسط آن حضرت شروع شد و در عصر امام باقر و امام صادق "علیهما السلام" با توجه به موقعیت و شرایط پیش آمده (تغییر و جابجائی خلافت از بنی امیه به بنی عباس) به اوج خود رسید و فقه و مذهب جعفری تکمیل و تدوین شد.
ضمنا از حضرت امام سجّاد زین العابدین(ع) رساله ای در حقوق نیز بجای مانده که در کتب محدّثین شیعه مانند تحف العقول، من لایحضره الفقیه، خصال و امالی ذکر گردیده است.
فسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد و یوم یبعث حیّا
پینوشتها :
__________
[1]. اربلّی، کشف الغمة فی معرفه الائمة، ج2 ص285؛ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ص253؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی ص251.
[2]. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع) ص10؛ مقرّم ، الامام زین العابدین (ع) ص14.
[3]. یوسفی غروی، مجله رساله الحسین(ع) ص10؛ مقرّم ، الامام زین العابدین(ع) ص14.
[4]. اربلّی، کشف الغمة فی معرفه الائمة، ج2 ص86؛ ابن عبد ربه، عقد الفرید ج3 ص97.
[5]. جعفری، تشیّع در مسیر تاریخ، ص286.
[6]. طبری، تاریخ الامم و الملوک ، ج2 ص455 .
[7]. کشی، رجال ص84؛ المختار الثقفی ص124.
[8]. پیشین ص84 ؛ طوسی، رجال ص125.
[10- 9]. ابن سعد، طبقات، ج5 ص213 و285.
[11]. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج5 ص245.
[12]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج11 ص192 و ج6 ص186 و ج5 ص113.
[13]. شیخ طوسی، رجال، ص81 .
[14]. سبط ابن الجوزی ، تذکرة الخواص، ص186، اربلی، کشف الغمه ج2 ص80.
[15]. شیخ صدوق، تحف العقول، ص255، خصال ص565.
با تشکر ازنویسنده و محقق این مقاله حجت الاسلام عباس جعفري http://jafari042.ir/
حجتالاسلام و المسلمین 'محمدتقی محمدیان' روز سهشنبه در چهارمین سوگواره وبلاگنویسان عاشورایی در نمایشگاه خیمه خورشید درگفت وگو باخبرنگاران افزود: از جمله حوادث و رویدادهایی كه نه تنها تاریخ اسلام بلكه تاریخ بشریت را وامدار خود كرده است، قیام و نهضت عاشورا است . رییس فرهنگسرای ولاء گفت: امتداد این فرهنگ پایداری و مقاومت، زیستن شرافتمندانه و مرگ با عزت در روزگار سلطه ستم، مانند خون در حیات طیبه بشر ادامه یافته است. مدیر مركز فرهنگی هنری منطقه 20 سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افزود: فضای مجازی عرصه جدیدی است كه متولیان عرصه فرهنگ باید به صورت جدی در آن حضور داشته باشند، به همین دلیل از چهار سال پیش سوگواره وبلاگنویسان عاشورایی با تاثیر پذیری از فرهنگ عاشورا در فضای مجازی آغاز شد است . محمدیان گفت: هم اكنون این سوگواره آثاری را در سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی دریافت میكند. وی با اشاره به اینكه دریافت آثار از عاشورای حسینی آغاز شده و تا اربعین ادامه خواهد داشت، گفت: مراسم تجلیل از برگزیدگان این سوگواره و اختتامیه در ایام پایانی ماه صفر برگزار خواهد شد. رییس فرهنگسرای ولاء گفت: امسال چهارمین دوره از سوگواره در دو بخش 'وبلاگ محور' و 'پُست محور' برگزار میشود و بخش ویژهای هم به موضوع 'بیداری اسلامی' اختصاص دارد. وی اظهار داشت در بخش وبلاگ محور، ویژگیهای عمومی وبلاگها بررسی میشود و وبلاگهایی كه شرایط عمومی مناسب داشته باشند، در بخش 'پست محور' نیز مورد بررسی قرار میگیرند. محمدیان تاكید كرد: در این دوره شعر، یادداشت، نماهنگ (ویدیو كست)، پادكست، عكس و طرحهای گرافیكی با موضوعات عمومی مرتبط با محرم و موضوعات تخصصی همچون؛ شیعه و عاشورا، برشهای تاریخی از وقایع عاشورایی، مناسك دینی و بیداری اسلامی، مورد بررسی قرار می گیرد. وی تعداد پُستهای ارسال شده در وبلاگ، غنای موضوع و محتوای وبلاگ، استنادات تاریخی، اثر گذاری عمومی، تعداد مراجعهكنندگان، قالب و زیباییهای بصری، بروز رسانی و نوآوری و خلاقیت در قالبها و موضوعات وبلاگ را از جمله شاخصهای داوری در این سوگواره اعلام كرد. محمدیان با اشاره به مجموعههای مشاركتكننده در این دوره جشنواره، گفت: سازمان بسیج دانشجویی كشور، دانشگاه جامع بینالمللی المصطفی در قم، مركز توسعه فناوری و رسانههای دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، موسسه فرهنگی تبیان و اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان كشور در چهارمین سوگواره وبلاگنویسان عاشورایی مشاركت دارند. وی اظهار داشت: یكی از تفاوتهای این سوگواره با برنامههای مشابه كه از دستاوردهای جشنواره نیز محسوب میشود، ایجاد یك شبكه از شركتكنندگان در جشنواره برای ترویج فرهنگ و معارف اسلامی در فضای سایبر است. دبیر چهارمین سوگواره وبلاگنویسان عاشورایی گفت:سال گذشته 2 هزار و 500 اثر در مسابقه شركت كردند كه از این تعداد 140 اثر شایسته تجلیل و 48 اثر برگزیده شدند. وی افزود: در سال گذشته آثاری از كشورهای ژاپن، اندونزی، لبنان، بحرین، عراق و پاكستان به جشنواره ارسال شده بود و دو اثر از ژاپن و بحرین نیز مورد تقدیر قرار گرفتند. محمدیان جوایز این دوره جشنواره را 25 سفر زیارتی به مشهد مقدس و 25 سفر به كربلای معلی اعلام كرد و افزود: با توجه به افزایش نهادهای حمایتگر جشنواره، امیدواریم میزان جوایز افزایش یابد. وی درباره چگونگی شركت در این سوگواره گفت: متقاضیان شركت در این دوره از جشنواره میتوانند با مراجعه به پایگاههای الكترونیك؛ www.farhangsara.ir و www.fvela.com اطلاعات مورد نظر را كسب كنند و همچنین از سایت سوگواره به عنوان یك مرجع محتوایی در زمینه عاشورا، بهره بگیرند.
آیتالله مجتبی تهرانی با بیان اینکه دوستی علی(ع)، شرط محبّت رسول خدا است، با اشاره به تیر خلاص امام حسین(ع) به معاویه گفت: ایشان میفرمایند پیغمبر فرمود: کسی که گمان کند من را دوست دارد، ولی با علی دشمنی کند، دروغ میگوید.

متن کامل سخنان این مرجع بزرگوار را در
ادامه مطلب بخوانید.
تهیه و توزیع غذاهای نذری یکی از آداب ویژه ماه محرم است، بیشتر نقاط ایران غذاهای ویژه خود را دارند، کرمان نیز دارای غذاها و خوراکهای نذری منحصر به فردی است که از آن میان میتوان به آبگوشت امام حسینی، بلغور و قیمهپلو اشاره کرد.
3 ماه از اسارتم میگذشت که شب عاشورا فرا رسید. ما در هوای آسایشگاه که آکنده از ذکر «یا حسین(ع)» بود، عزاداری جانانهای کردیم. دشمن مثل ماری زخم خورده به خود میپیچید؛ ولی تا آن موقع هنوز زهر خود را نریخته بود. با صدای بلند و به عشق حسین خواندیم و نوحهسرایی کردیم و بر سینه زدیم.
ناگهان صدای سروان «مظفر»، فرمانده اردوگاه شنیده شد. مظفر شخص کثیف و بیرحمی بود. شنیدن صدای نحسش، خبر از واقعهای تلخ برای بچهها داشت. سروان به همراه 30 نفر سرباز مسلح به چوب، دستور داد در آسایشگاهها را باز کنند و کسانی را که حزبالهی هستند و موجب تحریک دیگران، بیرون بیاورند. سربازها به دستور مظفر که به خاطر پوشیدن پوتینهای قرمز به «نوه شمر» معروف شده بود، وارد آسایشگاه شدند.
تعدادی از برادرها را جدا کرده با خود به محوطه اردوگاه بردند. همه کنار پنجرهها جمع شده بودند و با نگرانی، مظفر، سربازها و بچهها را نگاه میکردند. بچهها را بعد از به صف کردن، یکییکی میزدند و وقتی از حال میرفتند، بدن نیمه جان آنها را میبردند به آسایشگاه. در این موقع، ناگهان فریادهای «الله اکبر، خمینی رهبر» بعثیها را وحشتزده کرد.
این فریادها از یکی از آسایشگاههای پایین اردوگاه بلند شد و طولی نکشید که همه اردوگاه با آنها هماهنگ شدند. دیگر چیزی شنیده نمیشد. مگر فریادهای «الله اکبر، خمینی رهبر» بعثیها وحشتزده بدون اینکه بقیه بچهها را بزنند، همه را به آسایشگاه فرستادند، یک ساعت نگذشته بود که رفتند سر وقت بچههای آسایشگاهی که شروع کرده بودند به شعار دادن، همه را بیرون آوردند، ساعت 11 شب را نشان میداد و عراقیها خاموشی را لغو کرده بودند.
خودمان را برای هر برخوردی آماده کرده بودیم. همه با هم و هماهنگ، با فریاد «الله اکبر، خمینی رهبر» بیم و هراس را بر قلوب بعثیها حاکم کردیم. نوه شمر بناچار با بیسیم در خواست نیرو کمکی کرد. به همراه نیروهای کمکی وارد آسایشگاهها شدند و همه را مجروح و زخمی کردند. نوه شمر، با این کار به جد خود ثابت کرد که راه او بیرهرو نمانده است.
منبع: کتاب محرم در اسارت